بازخواهم و به قصاص خونى كه از غم تو از ديده ريختهام « 1 » خون تو بريزم .
آن زن به تضرع و زارى گفت : بر من رحم كن و بر جوانى من ببخشاى « 2 » ، آنچه كرد پدر من كرد و مرا در آن جرمى نبود و مرا حيا مانع آمد كه از فرمان پدر خود بگشتمى و عفت اجازت نمىداد كه با تو به حرام پيوستمى « 3 » . آن مرد به تضرع وى التفات نكرد و دست او بربست و خواست كه او را هلاك كند . آن ضعيفهء مظلوم به درددل مناجات كردن گرفت « 4 » . آن جوان كه « 5 » خطر كرده بود ، چون « 6 » اين مقالات بشنيد حمله كرد « 7 » و بانگ بر آن مرد زد و بوزينه را بر وى « 8 » انداخت . آن بوزينه بر گردن او جست « 9 » . مرد متحير شد و دست از آن زن بداشت و به تكپاى سر خود گرفت « 10 » . جوان « 11 » زن را از بند بگشاد و حال از « 12 » او پرسيد . گفت : من دختر فلان كسم « 13 » از معارف شهر مؤته « 14 » . اين مرد پسر عم من بود و بارها مرا از پدر خطبه كرده بود و پدرم امتناع نموده كه او مردى بىباك است « 15 » ، و مرا به بيگانه داد « 16 » و او غصه « 17 » در دل گرفت تا امروز كه با جماعتى زنان به باغى رفته بوديم و به تماشا مشغول گشته . او با
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و به قصاص . . . ريختهام
( 2 ) - مپ 2 - و بر جوانى من ببخشاى
( 3 ) - مج : به حرام با تو ببودى ، مپ 2 - و مرا حيا . . . به حرام پيوستمى
( 4 ) - مپ 2 - آن مرد به تضرع وى . . . كردن گرفت
( 5 ) - مج + آن
( 6 ) - مپ 2 - كه خطر كرده . . . چون
( 7 ) - مپ 2 - حمله كرد
( 8 ) - مج : آن
( 9 ) - متن - بوزينه بر گردن او جست
( 10 ) - مپ 2 : و بگريخت
( 11 ) - مپ 2 + شجاع
( 12 ) - مپ و مج - از
( 13 ) - مج : فلانم
( 14 ) - مج : مزيد ، مپ 2 - از معارف شهر مؤته
( 15 ) - مپ 2 - و اين مرد . . . بىباك است
( 16 ) - مپ 2 + و قضا چنين رانده بود
( 17 ) - مپ 2 : كينه