صهريج « 1 » گويند ، و آن جايگاه با وحشت است « 2 » و مسكن سباع و مكمن دزدان است « 3 » . گفتند : اين ساعت برو و ميخى در قعر آن صهريج بزن و باز آى تا برهان شجاعت تو ظاهر شود . آن مرد ميخى و خايسكى « 4 » و شمشيرى برگرفت و از آنجا برون آمد . و شبى تاريك بود با ظلمت « 5 » چنان كه « 6 » خيال به زيارت ضمير نمىيارست آمد و وهم در اطراف و نواحى آن سفر نمىتوانست كرد . چون آن جوان از شهر برون آمد و بدان موضع شد كه او را تعيين كرده بودند ، و آن ميخ را در قعر آن حفره « 7 » كوفت و خواست كه برون آيد ، آواز زنجير « 8 » به سمع وى رسيد . نيكو بنگريست تا آن كيست « 9 » . بوزينهاى بزرگ بود « 10 » كه از دست قراد گريخته بود . تكليف « 12 » كرد و آن را بگرفت و در اثناى آن « 13 » آواز سخن گفتن به سمع وى رسيد . در اصغاء مبالغت نمود « 14 » ، مردى با زنى مىگفت : كه عمر عزيز را در طلب تو فرسودم « 15 » و شبها در سوداى تو نغنودم « 16 » و البته به من التفات نكردى و پدر ترا به بيگانه داد و تو بدين « 17 » رضا دادى « 18 » ، و اگر رضاى تو « 19 » نبودى آن نكاح درست « 20 » نشدى « 21 » . امشب كين خود را « 22 » از تو
هامش
( 1 ) - متن و بنياد : صبريج ، مج : صريح
( 2 ) - مپ 2 : و جايگاهى با وحشت باشد
( 3 ) - مپ 2 : بود ، مپ - است
( 4 ) - مج : خارسك
( 5 ) - مج - با ظلمت
( 6 ) - مج + از غايت ظلمت
( 7 ) - مپ 2 : فرو
( 8 ) - مپ 2 :
زنجيرى
( 9 ) - مپ 2 و مج - نيكو بنگريست تا آن كيست
( 10 ) - مج :
ديد
( 12 ) - مج : تكلف
( 13 ) - مج + حال
( 14 ) - مپ 2 : آوازى به گوش او آمد + كه
( 15 ) - مپ 2 : ضايع كردم ، مج : بفرسودم
( 16 ) - مپ 2 - و شبها در سوداى تو نغنودم
( 17 ) - مج : و بدان
( 18 ) - مپ 2 - و بدان رضا دادى
( 19 ) - مج : تو راضى
( 20 ) - مج : جايز
( 21 ) - متن و مج : نبودى
( 22 ) - مپ 2 و مج - را