بديدم « 1 » از پس سنگى مستور شدم چنان كه زاهد مأيوس شد و سنگ انداختن منقطع كرد . ساعتى بود ، سرما در من اثر كرد ، سنگى گران برداشتم و بر گردن نهادم و در آن صحرا مىدويدم « 2 » تا آنگاه كه از اثر تحمل بار و شوكت « 3 » حركت « 4 » گرم شدم و عرق از من روان شد « 5 » ، همچنين همهشب را بدين طريق بگذرانيدم و چون روز روشن شد زاهد از صومعه برون آمد ، و شمشيرى برهنه « 6 » در دست گرفته و مرا طلب مىكرد و در « 7 » فوات جامههاى من تأسف مىخورد « 8 » .
چون او از در « 9 » صومعه دور تر شد من « 10 » خود را در صومعه انداختم و از « 11 » پس در متوارى گشتم ، چندانكه او از يافتن من نوميد شد و به صومعه بازگشت .
چون درآمد با خود كاردى داشتم بر وى زدم و آن ملعون را از پاى درآوردم و از تن سر او را دور كردم « 12 » ، و گرد صومعه بگشتم « 13 » مالى بىنهايت يافتم « 14 » كه آن « 15 » ملعون آن زهد را دام ساخته بود و خلقى را صيد مىكرد « 16 » و مال ايشان برمىداشت و ايشان را مىكشت . چون او را به دوزخ فرستادم « 17 » مالهاى او را از آنجا به تدريج « 18 » نقل كردم و مرا ثروتى و نعمتى پديد آمد ، و ترك
هامش
( 1 ) - مپ 2 : بديد ، مج : آن حال بديدم
( 2 ) - مپ 2 - و در آن صحرا مىدويدم
( 3 ) - مپ 2 و مج : قوت
( 4 ) - مج - حركت
( 5 ) - مپ 2 - و عرق از من روان شد
( 6 ) - مپ 2 - برهنه
( 7 ) - مج : بر
( 8 ) - مپ 2 - و در فوات . . . تأسف مىخورد
( 9 ) - مپ 2 : مج - در
( 10 ) - مج + گرم
( 11 ) - مج : در
( 12 ) - مپ 2 : سر او ببريديم ، مج : و سر او از تن او دور كردم
( 13 ) - مپ 2 : برآمدم
( 14 ) - مج :
مالى يافتم بىنهايت
( 15 ) - مپ 2 و مج - آن
( 16 ) - مپ 2 : كه او جمع كرده بود و از خلقى بدين صفت صيد مىكرد
( 17 ) - مپ 2 - چون او . . .
فرستادم
( 18 ) - مپ 2 - به تدريج