بودم « 1 » در اثناى راه به در صومعهء زاهدى رسيدم « 2 » استقبال كرد و مرحبا گفت و گفت : روز « 3 » بيگاه است و درين نزديكى آبادانى نيست كه آنجا نزول فرمايى ، امشب « 4 » هم اين جايگاه ، « 5 » بياساى تا ما به جمال تو مؤانست حاصل كنيم « 6 » . پس به صومعهء او نزول كردم « 7 » و او را « 8 » اسباب ضيافت مهيا بود « 9 » ، و اسب مرا بر آخر بست و جو و كاه آورد « 10 » و طعامى پاكيزه حاضر كرد ، و چون تناول كرده شد زاهد تا يك پاس از شب « 11 » پيش من نشسته بود و از هر نوع حكايت مىكرد ، و چون هنگام خواب آمد زاهد « 12 » متوضا مرا نشان داد كه اگر حاجت بود معلوم باشد . و چون باعث « 13 » نفسانى پديد آمد بدان موضع شدم « 14 » . بر « 15 » در متوضا بوريائى انداخته بود و قدم درگذاردم ، زير بوريا خالى « 16 » بود . ناگاه « 17 » بر زمين افتادم و كوفته شدم . اما خداى عزوجل مرا نگاه داشت كه عضوى از اعضاى من نشكست . برخاستم « 18 » و زاهد بر اثر من سنگهاى گران انداختن گرفت چندانكه اگر از آنها يكى به من رسيدى هلاك شدمى و من « 19 » چون آن را
هامش
( 1 ) - مپ 2 : با خود داشتم
( 2 ) - مپ 2 و مج + زاهد مرا
( 3 ) - مپ 2 - روز
( 4 ) - مپ 2 - كه آنجا نزول فرمايى امشب
( 5 ) - مج : اينجا ، مپ :
اين جايگه
( 6 ) - مپ 2 - تا ما به جمال تو . . . كنيم
( 7 ) - مج :
كرديم
( 8 ) - مپ 2 - را ، مج - او را
( 9 ) - مج : مرتب گردانيد
( 10 ) - مپ 2 - و جو و كاه آورد ، مج : و دانه و كاه پيش آورد
( 11 ) - مپ 2 + بگذشت
( 12 ) - مج : خواب زاهد درآمد + راه
( 13 ) - متن :
مساعت ، مج : به باعث + حاجت ، بنياد : ساعتى برآمد حالت ، تصحيح متن قياسى است
( 14 ) - مپ 2 : به قضاى حاجت آنجا رفتم
( 15 ) - مپ 2 - بر
( 16 ) - مج : چاهى
( 17 ) - مپ 2 - ناگاه
( 18 ) - مپ 2 - اما خداى . . .
برخاستم
( 19 ) - مپ 2 و مج - من