و خلعتهاى گران و تشريفهاى خوب داد و بفرمود تا سورى سراسر سرور « 1 » ترتيب دادند و روزى از براى جلوه اختيار افتاد ، و در آن روز شاهزاده در سراچهاى « 2 » به نشاط شراب مشغول بود ، و چون ساعتى شراب خورد « 3 » به جهت تفريح « 4 » به بستانى كه در پس « 5 » آن سراى بود بيرون آمد و تنها « 6 » در اطراف بستان مىگشت . ناگاه به منظرى رسيد كه عروس او « 7 » را در آنجا مىآراستند و تتق و كله مهيا كرده بودند « 8 » ، از مشبكهاى « 9 » كه به طرف باغ بود شاهزاده در آن حجره « 10 » نظر كرد و غرور جوانى او را بر آن داشت تا « 11 » نيكو « 12 » بنگرد ، و جماعتى از زنان حرم را مشاهده كند . خود « 13 » قضا كارگر آمد « 14 » و ناگاه نظر دختر بر وى افتاد . پنداشت كه مگر بيگانه است كه به نظر « 15 » حرام آمده است « 16 » .
خادم « 17 » را فرمود تا دو شاخهء آهنين در آتش بتافتند و بياوردند و ناگاه بر هر دو چشم او زدند چنان كه مردمك ديدهء او را بگداخت « 18 » . شاهزاده آهى بكرد و بيفتاد . جماعتى از خواص بدويدند ، شاهزاده را بدان حالت ديدند . سور ماتم ، و شادى غم « 19 » گشت و او را به هزار حيله به موضعى ديگر نقل كردند « 20 » ،
هامش
( 1 ) - مج - سرور ، مپ 2 - سراسر سرور
( 2 ) - مپ 2 : در سراچه بود
( 3 ) - مج : نوش كرد ، مپ 2 - بنشاط شراب . . . خورد
( 4 ) - مج : تفرج
( 5 ) - مپ 2 و مج : پيش
( 6 ) - مپ 2 - تنها
( 7 ) - مپ 2 - او
( 8 ) - مپ 2 - و تتق و كله مهيا كرده بودند
( 9 ) - مج : آن مشبك
( 10 ) - مپ 2 - شاهزاده . . . حجره
( 11 ) - مج : كه
( 12 ) - مپ 2 و مج + تر
( 13 ) - مپ 2 - و جماعتى . . . خود
( 14 ) - مج : كار كرد
( 15 ) - مج : بيگانه به نظاره
( 16 ) - مپ 2 - است
( 17 ) - مج : كنيزك
( 18 ) - مپ 2 - چنان كه . . . بگداخت
( 19 ) - مج - و شادى غم
( 20 ) - مپ 2 - و او را . . . كردند