تا رضاى ما با تو به سخط مبدل « 1 » نشود . قبيصه گفت آن سه چيز كدام است ؟
امير المؤمنين بدان اشارت مىفرمايد تا از عرض آن اجتناب نموده آيد . فرمود كه : در حضرت من دروغ نگويى كه مرد دروغگوى در چشمها خوار بود و مردمان بر وى اعتماد نكنند ، و دوم آنست كه مرا در مواجههء « 2 » من نستايى كه من خويشتن را به از تو دانم و بدانچه مرا بستايى نه معروف « 3 » شوم و نه مسرور ، و سوم آنست كه در حضرت ما غمز و سعايت نكنى و از حشم و رعيت در پيش ما بد نگويى . چه اگر سعايت از رعيت كنى چون من « 4 » با ايشان بد شوم و ايشان را به هر خيانتى ادب كنم دلها « 5 » از دوستى من نفور شود ، و اگر اين « 6 » سعايت از « 7 » حاشيه و خدم من كنى خاطر من با ايشان بد شود « 8 » و ايشان « 9 » خائف گردند و اهمال « 10 » و اختلال در مصالح ملك من « 11 » پديد آيد . و اگر كسى درين حكايت تأمل نمايد و بناى دولت خود برين نهد « 12 » اساس « 13 » اقبال او از انهدام و مواد جلال « 14 » او از انعدام مصون ماند .
حكايت ( 5 ) آوردهاند كه وقتى ساعيى قصهاى رفع كرد به امير المؤمنين معتصم « 15 » كه : يكى از وجوه « 16 » لشكريان به رحمت حق پيوست و مالى بىنهايت گذاشت و پسرى خرد دارد و او را حالى از آن مال انتفاعى نيست « 17 » ، اگر فرمان بود تا بعضى از آن مال در خزانه آورند تا سبب عمارت
هامش
( 1 ) - مج : متبدل
( 2 ) - مج : مواجه
( 3 ) - مج : مغرور
( 4 ) - مپ 2 - چون من ، مج : چون ايشان من
( 5 ) - متن + ايشان
( 6 ) - مج : آن
( 7 ) - مج - از
( 8 ) - مج : به خاطر من بدى پديد آيد
( 9 ) - مپ 2 - و اگر اين سعايت . . . ايشان
( 10 ) - مپ 2 - و اهمال
( 11 ) - مپ 2 - من ، مج - ملك من
( 12 ) - متن : نهادن
( 13 ) - متن : آسايش و ، مپ 2 - اساس
( 14 ) - مج : جواد و جلال
( 15 ) - مج + رضوان اللّه عليه
( 16 ) - مپ 2 - وجوه
( 17 ) - مپ 2 : ندارد