بيت
خدايگان صدور زمان نظام الملك * كمينه پرتو رأى تو آفتاب شود
به سعى « 1 » تيغ ببر « 2 » اصل و « 3 » فرع « 4 » هر ساعى * كه از سعايت ساعى جهان خراب شود
حكايت ( 3 ) آوردهاند كه مردى به خدمت امير المؤمنين معتضد عرضه داشت « 5 » كه سخنى « 6 » دارم و خلوتى خواهم تا تقرير كنم « 7 » . معتضد جواب داد :
كه « 8 » ببايد گفت ، اگر راست باشد بر آن « 9 » محمدت يا بى و اگر به خلاف باشد خود را مستوجب « 10 » ملامت گردانى « 11 » . مرد گفت : يك كس از لشكريان كه نامزد فلان ثغر « 12 » است بىاجازت اينجا آمده و مركز « 13 » خود « 14 » خالى گردانيده « 15 » و او « 16 » همسايهء من است . معتضد وى را گفت : بدانچه بازنمودى حق اكرام ما « 17 » را نگاه داشتى ، اما « 18 » حق همسايگى او « 19 » را فروگذاشتى ، و اگر آنچه گفتى راست گفتى ترا هيچ سود نخواهد داشت « 20 » و اگر به خلاف اينست ترا عقوبت « 21 » كرده آيد ، و برين اقدام و دليرى كه كردى اين بار ترا « 22 » عفو كردم ،
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 : ز سعى
( 2 ) - متن و مپ 2 : تو
( 3 ) - متن و مج - و
( 4 ) - متن و مپ 2 : فروع
( 5 ) - متن : داد
( 6 ) - متن و مج :
نصيحتى
( 7 ) - مپ 2 - تا تقرير كنم
( 8 ) - مپ 2 - كه
( 9 ) - متن - بر آن
( 10 ) - مپ 2 - خود را مستوجب
( 11 ) - مپ 2 : يا بى
( 12 ) - مپ 2 : موضع
( 13 ) - مج + خدمت
( 14 ) - مج + را
( 15 ) - مج : گذاشته ، مپ 2 - و مركز خود خالى گردانيده
( 16 ) - مپ 2 - او
( 17 ) - متن + را
( 18 ) - مپ 2 + چون
( 19 ) - مج - او
( 20 ) - مج : بود
( 21 ) - متن : عفو
( 22 ) - مپ 2 : ترا اين نوبت