امير المؤمنين معتصم فرستاد « 1 » كه آن « 2 » زرها « 3 » در وجه « 4 » مواجب حشم نه و لشكرى نيكو بساز و با احمد نصر به گرگان « 5 » حرب كن و او را بگير ، و آن بارها و فرشها به جهت ما نگاه دار « 6 » . پس عبد اللّه طاهر بيست هزار مرد سوار را « 7 » مواجب تمام بداد و در صحبت پسر خود ابو الفضل طاهر بن عبد اللّه به گرگان فرستاد و « 8 » با احمد نصر حرب كرد ، و حشم او چون شيران در لشكر گرگان « 9 » افتادند « 10 » و ايشان را « 11 » منهزم گردانيدند « 12 » ، و احمد نصر گرفتار شد و در خزانهء « 13 » احمد نامههاى افشين يافتند « 14 » كه به نزديك او نوشته بود . آن نامهها را به خدمت امير المؤمنين فرستاد . امير المؤمنين فرمان داد تا احمد نصر را « 15 » به بغداد آوردند « 16 » و مجمعى بساخت « 17 » و آن نامهها به افشين نمود « 18 » و گفت « 19 » :
تو چنين نبشتهاى ؟ او گفت : من ننوشتهام عبد اللّه طاهر صنعت كرده است « 20 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : فرمود
( 2 ) - متن - آن
( 3 ) - متن و مج - ها
( 4 ) - مپ 2 - وجه
( 5 ) - مپ 2 - گرگان
( 6 ) - مپ 2 - و آن بارها و فرشها به جهت ما نگاه دار
( 7 ) - متن - را
( 8 ) - مج + طاهر ، مپ 2 - بيست هزار مرد سوار . . . به گرگان فرستاد + همچنان كرد
( 9 ) - متن و بنياد : ايشان
( 10 ) - مپ 2 - و حشم او . . . افتادند
( 11 ) - مپ 2 :
لشكر او
( 12 ) - مپ 2 و مج : گردانيد
( 13 ) - مج + ها
( 14 ) - مپ 2 :
يافت
( 15 ) - مپ 2 - كه به نزديك او نوشته بود
( 15 ) - متن - را
( 16 ) - متن : حاضر كردند به بغداد
( 17 ) - متن : و روزى معتصم از احمد نصر يرسيد و در ميان مجمع
( 18 ) - متن : آن نامههاى افشين بر وى عرضه كرد ، مج : و آن نامهاى افشين را بر وى عرضه كرد
( 19 ) - متن و مج : كه
( 20 ) - مپ 2 - عبد اللّه طاهر . . . كرده است .