با او حرب كنى ، و من ذكر « 1 » عدت و شوكت تو پيش امير المؤمنين عرضه دارم و بازنمايم كه عبد اللّه طاهر تاب مقاومت او ندارد « 2 » و هرآينه « 3 » او مرا به حرب تو نامزد كند . چون من بيايم هردو يكى شويم و عبد اللّه طاهر را براندازيم « 4 » و ولايت ميان خود « 5 » تقسيم كنيم . و چون نامه به احمد رسيد عصيان آشكارا كرد و مال « 6 » بازگرفت « 7 » . عبد اللّه طاهر آن معنى را به حضرت خلافت « 8 » انها كرد ، و امير المؤمنين نسختى « 9 » فرستاد به گرگان « 10 » به نزديك احمد نصر و مال طلبيد .
احمد نصر به افشين نامه فرستاد « 11 » كه مرا بر عصيان بعث و « 12 » تحريض كردى ، اكنون امير المؤمنين از من مال مىطلبد ، و من هردو را خصمى چگونه توانم كرد « 13 » ؟
افشين به نزديك او نوشت كه « 14 » : مستخدم « 15 » خليفه را بىغرض باز گردان « 16 » ، و معتصم در « 17 » انديشه مىبود كه آن كار را چگونه بردارد ، و در اثناى آن حال افشين صد مرد از معتمدان خود برگزيد و هر مردى را سه هزار
هامش
( 1 ) - متن و بنياد : در
( 2 ) - مپ 2 - و من ذكر عدت . . . او ندارد
( 3 ) - متن و مج - او
( 4 ) - متن : براندازم
( 5 ) - مپ 2 - ميان خود
( 6 ) - مج + از عبد اللّه طاهر
( 7 ) - مپ 2 : ندارد
( 8 ) - مپ 2 - خلافت
( 9 ) - مپ 2 : شخصى ، مج : مسخى
( 10 ) - مپ 2 - به گرگان
( 11 ) - مپ 2 :
كرد
( 12 ) - متن : و بعث ، مپ 2 : باعث
( 13 ) - مج : چگونه بر خود خصم توانم كرد
( 14 ) - مپ 2 - كه
( 15 ) - مج : مسخى ، بنياد : مسخت
( 16 ) - مپ 2 - مستخدم خليفه را بىغرض بازگردان ، مج + و هرآينه مرا نامزد حرب تو كند و غرض ما بحصول پيوندد . احمد نصر مسخى را بىغرض بازگردانيد
( 17 ) - متن و مج + آن