و از حاملهء حبل ليل « 1 » چه زايد « 2 » ، و اين طغرل پيوسته به شراب مشغول بودى و وزير او « 3 » ابو سهل زوزنى كار مىراند و جهان مىسوخت « 4 » ، او را در عواقب كار نظرى و « 5 » در صلاح « 6 » خويش انديشهاى نه « 7 » . و از شاگردان ديوان رسالت مردى بود كه او را رسول ابو عمرو گفتندى و گفت : ميان من و نوشتكين نو « 8 » ( كذا ) دوستى بود و او سلاحدارى بود از آحاد سليحداران كه روز بار سلاح بر گرفتى . روزى مرا گفت : مىبينى كه اين چه غبنى « 9 » است كه اين چنين سگى ناجوانمرد « 10 » بر جاى پادشاه ما نشسته است .
بيت :
ابرست بر جاى قمر ، زهرست بر جاى شكر * سنگست بر جاى گهر خارست بر جاى سمن
جملهء دلها از اين « 11 » غبن او « 12 » رنجورست و تمامت سينهها « 13 » ازين غصه افگار « 14 » و من عزم كردهام كه خود را فداى اين دولت سازم و حق نعمت خاندان محمودى بگزارم و به زخمى « 15 » او را از پاى درآرم ، اگر بميرد غرض من حاصل شود « 16 » ، پس از آن اگر مرا بكشند هيچ باك ندارم .
رسول « 17 » مىگويد : من او را گفتم اى برادر « 18 » اين كار كه تو بر دست
هامش
( 1 ) - مج : و حاملة الليل حبلى
( 2 ) - مپ 2 - و از حامله حبل ليل چه زايد
( 3 ) - مپ 2 - وزير او
( 4 ) - مج + نه
( 5 ) - مج + نه
( 6 ) - مج + كار
( 7 ) - مج - نه ، مپ 2 - او را در . . . انديشهاى نه
( 8 ) - مج :
نعومه ، مپ 2 : من و او بعرفه ، محتمل است كه نوشتكين نوبتى باشد
( 9 ) - مج : غبن
( 10 ) - مج : ناجوانمردى
( 11 ) - متن - اين
( 12 ) - مپ 2 و مج - او
( 13 ) - متن - ها
( 14 ) - مپ 2 : و جمله دلها ازين غصه افگار است
( 15 ) - مپ 2 : به يك زخم
( 16 ) - مج : بحاصل آيد ، مپ 2 - اگر بميرد . . . آيد
( 17 ) - مپ 2 - رسول
( 18 ) - مپ 2 : كه