كردم و حسن دعوت مرا به لطف اجابت مقابله فرمود ، و اكنون من از وصال او عظيم « 1 » برخوردارم و از غايت فخر و شرف پاى برخوردارم . خداش گفت « 2 » سر عنك يعنى « 3 » برو و آن سخن را بگذار « 4 » . ساعتى بود « 5 » خداش او را گفت كه آخر شب وصال شما چگونه بود ؟ گفت : شبى كه ميان من و او اتفاق وصال « 6 » افتاد آن شب از روز دولت من خبر مىداد ، همه شب با يكديگر مىآويختيم « 7 » و مىافروختيم « 8 » .
بيت :
كمر بسته « 9 » ميانى بر ميانى * رسيده زان ميان جانى به جانى
خداش دانست كه بعد ازين ، همه فضيحت « 10 » خواهد بود « 11 » ، پس او را گفت « 12 » :
نشان ميان تو و آن او چيست ؟ و هرگاه كه تو به نزديك او روى او چه داند كه تو آمدهاى تا مقدم ترا استقبال كند « 13 » ؟ گفت : من شب بروم و در جوار خانهء او مقام كنم چنان كه او برون آيد و اين بيت بخواند .
شعر
يا ليل « 14 » هل من ساهر « 15 » فيك طالب * هوى خلة لا ينزحن « 16 » ملتقا هما « 17 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 - عظيم
( 2 ) - مج - گفت
( 3 ) - بنياد + راه
( 4 ) - بنياد : بگو
( 5 ) - مپ 2 : چون ساعتى بگذشت ، بنياد : ساعتى گذشت
( 6 ) - متن و بنياد - وصال
( 7 ) - مج : مىآميختيم
( 8 ) - مج : ديگر مىآويختم
( 9 ) - مج : كشته
( 10 ) - مج : فضيحتى
( 11 ) - مپ - خداش او را گفت كه :
آخر شب وصال . . . فضيحت خواهد بود
( 12 ) - مپ 2 : خداش گفت
( 13 ) - مپ 2 - تا مقدم ترا استقبال كند
( 14 ) - مج : يا دليل ، بنياد : بالليل
( 15 ) - متن و مپ 2 : سائل
( 16 ) - متن و مپ 2 : لا يرحن ، مج : لا تبرجن ، بنياد :
لا برحق ، تصحيح متن قياسى است
( 17 ) - متن و مپ 2 : ملتقاها ، مج و بنياد :
مليقاهما ، تصحيح متن قياسى است