چون اين بيت انشا كند من جواب او بازدهم .
شعر
نعم ساهر قد كابد الليل هائم * بهائمة « 1 » ما هوّمت « 2 » مقلتاهما
چون او « 3 » اين بيت « 4 » بشنود داند كه من آمدهام « 5 » مرا به « 6 » وثاق خود برد و اسباب وصال مرتب گرداند . پس خداش شمشير از نيام « 7 » بركشيد و آن را پوشيده مى « 8 » داشت و شتر به نزديك او راند « 9 » و ناگاه زخمى بگذار « 10 » چنان كه سر او را « 11 » چون گوى « 12 » از زخم « 13 » چوگان بربود « 14 » و « 15 » تن او در بالاى او « 16 » همچنان « 17 » اضطراب مىكرد « 18 » ، و او را بگذاشت و هم در شب به قبيله آمد و شتر را در گوشهاى ببست و در پس خانهء خود « 19 » مخفى « 20 » شد . زن او برون آمد و بر عادت آن « 21 » بيت بخواند ، خداش او را به همان بيت جواب گفت . رباب گمان برد « 22 » كه سلم است « 23 » به نزديك او آمد ، خداش شمشير بر فرق او چنان « 24 »
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 : بماتميمه
( 2 ) - ، مج : هرست
( 3 ) - مپ 2 - او
( 4 ) - مپ 2 - بيت
( 5 ) - متن + و
( 6 ) - مپ 2 و مج : در
( 7 ) - مپ 2 - از نيام
( 8 ) - مج - مى
( 9 ) - مپ 2 - و آن را پوشيده . . .
به نزديك او راند
( 10 ) - بنياد : بگذارد
( 11 ) - مپ 2 - را
( 12 ) - مپ 2 :
گويى
( 13 ) - مج : خم
( 14 ) - مپ 2 : برفت ، مج : بپرانيد
( 15 ) - متن - او
( 16 ) - بنياد : آن
( 17 ) - مج - همچنان
( 18 ) - مپ 2 - و تن او . . .
اضطراب مىكرد
( 19 ) - مپ 2 - خود
( 20 ) - مج : مختفى
( 21 ) - مپ 2 : همان
( 22 ) - مپ 2 : پنداشت
( 23 ) - متن + و
( 24 ) - مپ 2 - چنان