يافتم « 1 » و مرا ياد آمد ، اكنون تو را « 2 » امانت خويشتن باز بايد بردن كه اين مدت مرا خواب و قرار نبوده است كه نبايد كه ترا واقعهاى باشد يا مرا و نبايد « 3 » كه حق به مستحق نرسد . امام ابو حنيفه رضع « 4 » گفت كه : چون اقرار كردى « 5 » زر به وى تسليم كن .
آن دانشمند « 6 » بفرمود تا آن هميان زر را « 7 » بياوردند و در حضور امام اعظم « 8 » آن زر به خداوند تسليم كرد . چون حاجى هميان بازستد امام « 9 » فرمود كه : چون مال بازدادى به سلامت به خانه بازرو كه ما را غرض آن بود كه حق اين مسلمان به وى بازرسد ، و اين غرض به تحصيل رسيد « 10 » و « 11 » خيانت تو در امانت و رغبت تو در قبول قضا و حكومت مرا روشن شد و اميد « 12 » من به كلى از تو برخاست « 13 » ، و اين خبر به « 14 » بغداد مشهور « 15 » شد و آن مرد بعد از آن كه از امينان بود از جملهء خائنان شد و ادرار و انعام امير المؤمنين از وى منقطع گشت « 16 » و بعد از آن ، روزگار در محنت گذرانيد و « 17 » صدق قول نبوى عليه السلام « 18 » كه الامانة تجرّ الرزق و الخيانة تجرّ الفقر معلوم گشت « 19 » .
هامش
( 1 ) - مج : نيافتم
( 2 ) - متن - را ، مج - تو را
( 3 ) - مپ 2 - و نبايد
( 4 ) - مپ 2 و مج و بنياد - رضع
( 5 ) - مپ 2 - كه چون اقرار كردى + آن
( 6 ) - مج : مرد
( 7 ) - مج : هميان زر
( 8 ) - مپ 2 - اعظم
( 9 ) - متن و مج و بنياد : بستد
( 10 ) - مپ 2 و مج - و اين غرض به تحصيل رسيد
( 11 ) - مج + ازين
( 12 ) - مج : اعتماد
( 13 ) - مپ 2 - و اميد من به كلى از تو برخاست
( 14 ) - مپ 2 : در
( 15 ) - مپ 2 : منتشر
( 16 ) - مج : شد
( 17 ) - متن و مپ 2 - و
( 18 ) - مج : كه فرموده است
( 19 ) - مج - معلوم گشت .