مردمان از وى به جوانمردى ذكر كردندى ، پس نوشروان خواست كه او را بيازمايد . بامدادى پگاه لباس بازرگانان درپوشيد و خود را ناشناخته كرد و به در وثاق آن مرد آمد ، و گفت : مهمان خواهى ؟ گفت : خواهم « 1 » . پس « 2 » او را در خانه « 3 » آورد و بنشاند و « 4 » دلدارى او « 5 » كرد و در حال « 6 » كه بنشست قدرى پست « 7 » و شكر آوردند ، چون آن را به كار بردند بعد از ساعتى بىآنكه مرد « 8 » اشارت كند « 9 » طعامهاى بغايت لطيف لذيذ آوردند و چون از تناول طعام فراغ افتاد ، به صفهاى « 10 » رفتند كه مشبكهاى داشت بزرگ « 11 » و نظرگه آن « 12 » در باغى بود كه انگورهاى بسيار از عرش « 13 » آويخته بود « 14 » . پس آنجا « 15 » مجلسخانه ترتيب دادند « 16 » و شراب آوردند و نقلهاى لطيف « 17 » پاكيزه « 18 » ، و ساقيان مليحديدار متناسباطراف « 19 » پاكيزهجامه بيامدند و اندكاندك شراب « 20 » دادن گرفتند « 21 » و تا آخر روز چندان مروت ازو مشاهده كرد « 22 » كه حيرت آورد . پس « 23 »
هامش
( 1 ) - مج - گفت خواهم
( 2 ) - مج : آن مرد
( 3 ) - مپ 2 و مج - خانه
( 4 ) - مج + بسيار
( 5 ) - مپ 2 و مج و بنياد - او
( 6 ) - مج :
و حالى
( 7 ) - مپ 2 و مج : پسته
( 8 ) - مج : آن مرد ، مپ 2 - بىآنكه مرد
( 9 ) - مپ 2 : كرد + و
( 10 ) - مپ 2 و مج : به صفه
( 11 ) - بنياد مشبكهء آن
( 12 ) - مپ 2 : او
( 13 ) - مج : عريشها ، بنياد :
در آن
( 14 ) - مپ 2 - كه انگورهاى بسيار از عرش آويخته بود
( 15 ) - مپ 2 : و
( 16 ) - مپ 2 : دادن
( 17 ) - مج : در اناهاى
( 18 ) - مپ 2 و بنياد - و نقلهاى لطيف و پاكيزه
( 19 ) - مپ 2 - متناسباطراف
( 20 ) - متن و مپ 2 و بنياد - شراب
( 21 ) - مج : گرفت
( 22 ) - بنياد : شد
( 23 ) - متن و مج و بنياد + آخر روز