و انعام به خلايق داده است . پس « 1 » خازنان « 2 » نسخت « 3 » دادند ، و بوسهل زوزنى عارضى « 4 » لشكر داشت « 5 » گفت : فرمان بايد داد كه نسخت به ديوان عرض « 6 » آرند « 7 » تا من لشكريان را بر « 8 » يكديگر تسبيب « 9 » كنم « 10 » و براتها نويسند تا آن مال مستخلص « 11 » شود و مواجب يك ساله ازين مال « 12 » داده آيد « 13 » . سلطان مسعود گفت : تا « 14 » با وزير بازگويم « 15 » . روز ديگر سلطان مسعود با وزير خالى « 16 » كرد و « 17 » اين معنى با وى « 18 » بازگفت . وزير خواجه احمد بن الحسن بود كه سلطان او را به قلعه محبوس « 19 » كرده بود و سلطان مسعود او را بازآورده « 20 » خواجه گفت : فرمان خداوند راست و لكن پادشاه « 21 » درين « 22 » انديشه كرده است « 23 » و فساد اين پيش « 24 » نظر آورده « 25 » ؟ گفت : بلى انديشيدهام و اين معنى
هامش
( 1 ) - مج : و
( 2 ) - مج + آن
( 3 ) - بنياد + نوشتند و
( 4 ) - مج : عارض
( 5 ) - مج : بود
( 6 ) - متن و بنياد : عرضه
( 7 ) - متن و مپ 2 و بنياد : دارند
( 8 ) - متن و مپ 2 و بنياد : يا
( 9 ) - در همهء نسخهها نسبت است ولى با مراجعه به اصل بيهقى تسبيب را اختيار كردم كه بنا به قول مرحوم دكتر فياض در حاشيهء ص 257 تاريخ بيهقى به نقل از مفاتيح العلوم خوارزمى يعنى حواله كردن مواجب كسى بر مال متعذر الوصولى
( 10 ) - مپ 2 - تا من . . .
كنم ، بنياد : كنيم
( 11 ) - مج : مستغرق
( 12 ) - متن و مپ 2 : مواجب
( 13 ) - متن و مپ 2 و مج : دادهاند
( 14 ) - مپ 2 - سلطان . . . گويم
( 15 ) - متن و بنياد + كه
( 16 ) - مپ 2 : خلوت
( 17 ) - بنياد - خالى كرد و
( 18 ) - مج : با او اين معنى ، بنياد - با وى
( 19 ) - مج :
بند
( 20 ) - مپ 2 : خلاص داده
( 21 ) - بنياد + را
( 22 ) - مج :
كار
( 23 ) - بنياد : بايد كرد
( 24 ) - بنياد : در
( 25 ) - بنياد :
آورد