بدنامى بحاصل آيد « 1 » ؟ اكنون ترا به خدمت سلطان بايد رفت و از من « 2 » پيغام درست « 3 » بايد رسانيد « 4 » و بگوى « 5 » : كه اين كار هرگز تمشيت نپذيرد و خلق از تو نفور شوند و ترا دشمن گيرند ، و هرگز در هيچ تاريخ « 6 » اين مطالعه « 7 » نيفتاده است « 8 » كه « 9 » از ملوك عجم كسى « 10 » مثل اين كرده است « 11 » يا از خلفاى بنىاميه و عباسيان « 12 » برين جمله كارى پرداخته « 13 » ، و اگر ما امروز « 14 » اين « 15 » عرضه نداريم فردا كه اين كار بپيچد « 16 » در گردن ما كند « 17 » و گويد چرا خطاى آن « 18 » بر نظر ما عرضه نداشتيد « 19 » ؟
ابو نصر خدمت كرد و گفت : كه « 20 » مرا « 21 » آنچه « 22 » محمد « 23 » در « 24 » دولت خود « 25 » داده است جمله مهيا دارم و در هيچ چيز تصرف نكردهام و حق « 26 » عليم است كه [ از ] امروز مىانديشيدهام « 27 » و آن جمله را بعينه به خزانه خواهم رسانيد
هامش
( 1 ) - مپ 2 : حاصل شود ، مج : بماند ، بنياد - و زرى كه شاعرى . . .
بحاصل آيد
( 2 ) - مپ 2 - و از من
( 3 ) - متن : درست پيغام ، مپ 2 :
اين معنى + با وى ، مج + و درشت
( 4 ) - مپ 2 : گفتن ، متن و بنياد :
برسانيد
( 5 ) - مج : گفت
( 6 ) - مج و بنياد : كسى
( 7 ) - مج - اين مطالعه
( 8 ) - مج : خوانده است
( 9 ) - مج + هيچكسى
( 10 ) - متن و مپ 2 و مج - كسى
( 11 ) - بنياد : باشد
( 12 ) - بنياد :
بنىعباس
( 13 ) - مج + اند ، مپ 2 - يا از خلفاى . . . پرداخته
( 14 ) - مج و بنياد : امروز ما
( 15 ) - مج + معنى
( 16 ) - متن : سنجد ، بنياد + و
( 17 ) - مج : بندد ، بنياد : افتد ، مپ 2 - فردا كه . . . ما كند
( 18 ) - متن و مپ 2 و مج : اين كار
( 19 ) - مپ 2 : نداشتند ، بنياد : نكردى
( 20 ) - مج + من بارى
( 21 ) - مج : آنچه
( 22 ) - متن و مج - آنچه
( 23 ) - بنياد : محمود ، مج + مرا
( 24 ) - بنياد + ايام
( 25 ) - متن + مرا
( 26 ) - مج : خداى
( 27 ) - مج : انديشيدهام ، بنياد - و حق عليم . . .
مىانديشيدهام