مقرر « 1 » كرده . خواجه گفت تا « 2 » بنده نيز بينديشد « 3 » و به خدمت عرضه دارد . و خواجه هرچند كه در آن تأمل مى « 4 » كرد كار را سخت ملتوى « 5 » مىديد « 6 » و به خساست نزديك و از مروت دور مى « 7 » دانست كه آن كار « 8 » چنان كه گفتند « 9 » ننشيند « 10 » و « 11 » خلقى « 12 » دشمن شوند . پس روز ديگر سلطان وزير را تقاضا « 13 » كرد كه درين معنى « 14 » انديشه كردى ؟ وزير « 15 » گفت : پيغام فرستم « 16 » و به خدمت عرضه دارم . پس گوشهاى خالى كرد و « 17 » ابو نصر مشكان « 18 » را بخواند و گفت :
شنيدى كه اين جماعت خسيس طبع « 19 » دونهمت پادشاه را بر چه رأى نهادهاند « 20 » و چه بازيچه « 21 » انگيختهاند « 22 » ! و آنگاه اين معنى به ابو نصر مشكان بازگفت ، و گفت : هيچ « 23 » دانى كه از آبرفتگى « 24 » چه « 25 » حاصل آيد و زرى كه به شاعرى « 26 » و مسخرهاى « 27 » داده باشند بطلبند و « 28 » ازين « 29 » [ چه ]
هامش
( 1 ) - بنياد : تقرير
( 2 ) - مج - تا
( 3 ) - بنياد : انديشه كند ، متن و مپ 2 - است و صلاح و فساد . . . بينديشد + بايد
( 4 ) - مج - مى
( 5 ) - بنياد : بد
( 6 ) - متن و مپ 2 و مج : ديد
( 7 ) - مج - مى
( 8 ) - متن - كار
( 9 ) - متن : گفت
( 10 ) - مپ 2 و بنياد - كه آن كار . . . ننشيند
( 11 ) - بنياد : كه
( 12 ) - مپ 2 : خلق ، بنياد + درين مقدمه
( 13 ) - مپ 2 : طلب
( 14 ) - مپ 2 - در اين معنى
( 15 ) - مپ 2 - وزير
( 16 ) - مج + و بو نصر را طلب كنم
( 17 ) - مپ 2 - گوشهء خالى كرد و
( 18 ) - بنياد - مشكان
( 19 ) - مج + نود [ و ] لت
( 20 ) - بنياد : كار داشتهاند
( 21 ) - مج : بازى
( 22 ) - مپ 2 - اند
( 23 ) - متن و بنياد : مى ، مپ 2 - هيچ
( 24 ) - مپ 2 : درين چه تشنع ، مج :
چه آب رفته ، بنياد : آب رفته
( 25 ) - مپ 2 و مج - چه
( 26 ) - مج - ى
( 27 ) - مج : مسخره + و مطرب دهند
( 28 ) - متن + بسيارى ، مج : بازطلبند + مردم بخندند و بسيار خلق بشكند
( 29 ) - مج : و