پيش از آنكه كسى به طلب آن « 1 » آيد و آبروى من « 2 » برود « 3 » ، و كار من « 4 » آسانست « 5 » بيچاره آن يك سواره كه آنچه ستده باشد بخرج كرده بود « 6 » و از آن هيچ نشان « 7 » نمانده « 8 » چون از وى به عنف « 9 » مطالبه كنند چه دهد و از كجا آرد و حال او چگونه شود « 10 » ! پس خواجه « 11 » ابو نصر « 12 » به خدمت سلطان رفت « 13 » و عاقبت « 14 » وخامت آن كار و فساد آن شغل عرضه داشت « 15 » ، اما چون اين معنى را « 16 » در ضمير « 17 » سلطان « 18 » مستحكم « 19 » كرده بودند هيچ سود نداشت و جواب گفت : كه رأى خواجه دانستم « 20 » تو بازگرد تا « 21 » آنچه مصلحت باشد بفرمايم « 22 » . ابو نصر به خانه رفت و در سركس « 23 » به « 24 » خازنان « 25 » فرستاد كه « 26 » آنچه محمد « 27 » در نوبت « 28 » سلطنت « 29 » به من داده است از انعام و تشريف و غير آن همه را « 30 » نسخه
هامش
( 1 ) - مج - آن ، بنياد : من
( 2 ) - متن : ما ، مج - من
( 3 ) - بنياد :
بريزد
( 4 ) - بنياد + سهل و
( 5 ) - مج + اما
( 6 ) - مج : و خرج كرده ، بنياد : باشد
( 7 ) - بنياد : نشانى
( 8 ) - بنياد + باشد
( 9 ) - مج : به غضب
( 10 ) - مپ 2 - ابو نصر خدمت كرد و گفت كه مرا . . .
چه دهد و از كجا آرد و حال او چگونه شود
( 11 ) - مپ 2 - پس خواجه
( 12 ) - مپ 2 + برفت
( 13 ) - مپ 2 - رفت
( 14 ) - بنياد - و عاقبت
( 15 ) - بنياد : كرد
( 16 ) - مپ 2 - را
( 17 ) - مپ 2 : خاطر ، بنياد :
خير + خيال
( 18 ) - مپ 2 : او
( 19 ) - مج : محكم
( 20 ) - مپ 2 :
دانستيم
( 21 ) - بنياد - تا
( 22 ) - مپ 2 : فرمائيم ، مج : من بفرمايم
( 23 ) - متن و مپ 2 - كس
( 24 ) - متن و مپ 2 و مج - به
( 25 ) - بنياد :
خادمان
( 26 ) - متن و مپ 2 و بنياد : و گفت
( 27 ) - بنياد : محمود
( 28 ) - بنياد - نوبت
( 29 ) - بنياد : دولت
( 30 ) - متن و مپ 2 - همه را ، مج : جمله