[ سوگند افراسياب در باب نصرت مظلوم و قهر ظالم ]
حكايت ( 3 ) آوردهاند كه افراسياب در تعرف احوال ظالم و مظلوم رنج بسيار مىديد « 1 » و پيوسته در انديشهء آن مىبود « 2 » ، چنان كه « 3 » بيشتر شبها در تفكر « 4 » آن بودى كه ظالم را قهر كند و مظلوم را نصرت فرمايد « 5 » . روزى جماعتى از نديمان او را گفتند كه در باب مظالم بسيار انديشه « 6 » مىكنى و از تماشا و خوشدلى بازمىمانى اگر چندين به عمق كارها درنروى بهتر باشد .
گفت : وعدهء خود را چگونه خلاف كنم « 7 » ؟ ايشان گفتند : ما از تو وعده نشنيدهايم « 8 » . گفت : حق پادشاه « 9 » آن بود كه انصاف بدهد « 10 » و داد مظلوم از ظالم بستاند « 11 » ، و هركه اسم پادشاهى « 12 » بر خود « 13 » نهاد وعده داد كه رسوم خود را محو نكند و انصاف و عدل ظاهر گرداند ، و خلف وعده لايق ارباب عقل نباشد .
[ سخن معاويه در مذمت خلف وعده با عمرو عاص هنگاميكه لشكر را براى جنگ صفين آراسته بود ]
حكايت ( 4 ) آوردهاند كه در انوقت « 14 » كه معاوية بن ابى سفيان ابن حرب « 15 » به حرب « 16 » صفين « 17 » لشكر را برنشاند « 18 » تعبيهاى نيكو ساخت « 19 » و به قلب بايستاد ، به سوى دست راست اشارتى كرد جمله بر وفق اشارت او مسارعت نمودند « 20 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : بودى
( 2 ) - بنياد + كه
( 3 ) - مپ 2 - پيوسته در انديشهء آن مىبود چنان كه
( 4 ) - مپ 2 : فكر ، مج : فكرت
( 5 ) - مپ 2 :
دهد
( 6 ) - مپ 2 : فكر ، مج : انديشه بسيار
( 7 ) - مپ 2 : وعدهاى كردهام
( 8 ) - مپ 2 : نشنيديم
( 9 ) - بنياد : پادشاهى
( 10 ) - مج : دهد ، بنياد - انصاف بدهد
( 11 ) - بنياد : بستانى
( 12 ) - مج : پادشاه
( 13 ) - بنياد :
به خود
( 14 ) - مج : روز
( 15 ) - بنياد - ابن حرب
( 16 ) - متن - به حرب
( 17 ) - متن : به صفين ، بنياد + حرب كرد
( 18 ) - متن : حرب كرد ، مج : عزم كرد
( 19 ) - مپ 2 و مج : كرد ، بنياد : بكرد
( 20 ) - مپ 2 - به سوى دست . . . مسارعت نمودند