مردى در راهى « 1 » مىرفت آن مرد او را گفت : اى پيغمبر خداى « 2 » بر سر راه مرا « 3 » بپاى و « 4 » منتظر باش تا همينساعت « 5 » به نزد تو بازآيم . اسمعيل عليه السلام دو « 6 » روز در آن موضع بنشست تا « 7 » آن مرد را به حكم اتفاق بر آن جانب گذرى افتاد « 8 » . در پاى اسمعيل « 9 » افتاد و گفت : اى ثمرهء شجرهء نبوت ، چون من « 10 » دير آمدم چرا تو « 11 » به مباركى حركت نفرمودى ؟ اسماعيل گفت : چون وعده كرده بودم « 12 » كه ترا « 13 » انتظار كنم چگونه « 14 » رخصت يافتمى « 15 » از خود كه « 16 » وعده را خلاف كردمى « 17 » ! و بدين سبب بود كه آفريدگار تبارك و تعالى او را « 18 » در قرآن مجيد راست وعده « 19 » فرمود « 20 » قوله تعالى « 21 » :
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا
هامش
( 1 ) - مج : راه ، بنياد : همراه
( 2 ) - مج : زاده + اينجا
( 3 ) - مج و بنياد - مرا
( 4 ) - بنياد : يكساعت
( 5 ) - مپ 2 - همينساعت ، بنياد :
درين ساعت
( 6 ) - مپ 2 : من بيايم ، مج و بنياد : به نزديك تو آيم ، مج + اسماعيل صلوات اللّه و سلامه همانجا نشست و اين مرد برفت و او را از اسماعيل عليه السلام فراموش شده
( 6 ) - مج : سه
( 7 ) - مپ 2 - تا
( 8 ) - مپ 2 : گذر نيفتاد + روز ديگر بيامد و ، مج + او را بديد ، بنياد + اسماعيل را ديد نشسته
( 9 ) - مج : او
( 10 ) - مپ 2 - من + وعده را خلاف كردم و
( 11 ) - مج - تو
( 12 ) - متن : بوديم ، مپ 2 : كردم
( 13 ) - مج + اينجا
( 14 ) - بنياد - كه ترا انتظار كنم چگونه
( 15 ) - بنياد : از تو نيافته
( 16 ) - بنياد - از خود كه
( 17 ) - مپ 2 و مج و بنياد : خلاف وعده كردمى
( 18 ) - متن - او را
( 19 ) - متن - راست وعده
( 20 ) - متن : فرموده است ، مج و بنياد خواند
( 21 ) - متن : كه ، مج : چنان كه مىفرمايد ، بنياد :
فرمود