و عظيم « 1 » اندك بياورد . عمرو برنجيد و فرمود « 2 » كه : برو و ميوهء بسيار « 3 » بياور « 4 » .
آن مرد چنان احمق و بخيل بود كه « 5 » گفت : ميوهء پوسيده « 6 » نمانده است . عمرو - ليث از غايت خجالت ندانست كه چه كند . پس بفرمود تا او را بيرون بردند و دويست تازيانه « 7 » بزدند . عمرو « 8 » گفت مرا معلوم شد كه هرگز اصحاب دولت را روا نبود كه اشغال خود را « 9 » به بخيلان « 10 » دونهمت بسپارند كه به عاقبت « 11 » زردروى شوند « 12 » و السلام « 13 » .
[ كنيزكى كه به مولاى بخيل خود به نام پسر ابو صامت خيانت كرد ]
حكايت ( 3 ) آوردهاند كه در شهر مرو مردى بود « 14 » كه « 15 » كنيت او ابو صامت بود ، مردى « 16 » متمول « 17 » با ثروت و او را « 18 » به سبب آنكه مال بسيار داشت و نقود و عروض بيشمار « 19 » بدين كنيت خواندندى « 20 » ، و او را پسرى « 21 » بود بدسيرت و زشتروى « 22 » ، و اين « 23 » ابو صامت پيوسته آن پسر را به بخل و محافظت مال وصيت كردى « 24 » و از اسراف « 25 » و تبذير تحذير « 26 » نمودى ، و
هامش
( 1 ) - بنياد - عظيم
( 2 ) - بنياد : گفت
( 3 ) - بنياد - بسيار
( 4 ) - بنياد + برفت و بياورد و باز اندك بياورد . بانگ بر وى زد كه ميوه بياور
( 5 ) - بنياد - آن مرد چنان بخيل و احمق بود كه ، مج : او
( 6 ) - مج و بنياد - پوسيده
( 7 ) - بنياد : چوب
( 8 ) - بنياد : آنگاه
( 9 ) - بنياد و مج - را
( 10 ) - بنياد : به مردم بخيل
( 11 ) - مج : كه هرآينه عاقبت ، بنياد : كه هرآينه
( 12 ) - بنياد : زردرويى بارآورد
( 13 ) - مج و بنياد - و السلام
( 14 ) - مج + متمول و با ثروت
( 15 ) - مج - كه
( 16 ) - مپ 2 : و
( 17 ) - بنياد + بود و
( 18 ) - بنياد - را
( 19 ) - متن + او را
( 20 ) - مپ 2 - با ثروت . . . خواندندى
( 21 ) - متن : پدرى
( 22 ) - مج : صورت
( 23 ) - مپ 2 : و او ، بنياد - و اين
( 24 ) - مپ 2 : مىكرد
( 25 ) - بنياد - و از اسراف
( 26 ) - بنياد : تجديد