تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
حصول آن غرض « 1 » و وصول بدان مقصود خوض « 2 » نمايند و از « 3 » قطع يد و قتل و صلب نينديشند « 4 » ، و آن « 5 » جماعتى باشند « 6 » بىعاقبت و گرم شكم و دون‌همت و به لوث خيانت آلوده و از لباس ديانت عارى ، و چون به دزدى دست « 7 » دراز كنند « 8 » تيغ حد دست ايشان « 9 » كوتاه گرداند « 10 » قوله تعالى « 11 » و السارق و السارقة « 12 » فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالا من اللّه و اللّه عزيز حكيم « 13 » و طايفه‌اى ديگر اگرچه در سرقت و مكابره « 14 » سعى نمايند اما طريق حيل « 15 » مسلوك دارند و در اختفا « 16 » و استسرار كوشند و جيب شكافند و كيسه برند « 17 » . و باز « 18 » قومى ديگرند كه ايشان در شيوهء كديه سر برهنه دارند و اين نوع را وسيلت حصول « 19 » مطلوب « 20 » دانند و آن شيوه با سلامت‌تر است و از ملامت دور تر ، فاما با معاملت « 21 » ارباب همت نسبت ندارد « 22 » و جز نفس خبيث خسيس « 23 » بدين دنائت تن درندهد ، و درين باب حكاياتى چند « 24 » به تحرير خواهد پيوست بمشية اللّه تعالى و عونه « 25 » .

[ مردى كه هوس دزدى داشت و رئيس دزدان نيشابور او را گفت با دست چپ غذا بخور كه محتمل است به سبب دزدى دست راست تو قطع شود ]

حكايت ( 1 ) آورده‌اند كه مردى را هوس دزدى در دماغ متمكن « 26 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : عروض ( 2 ) - مپ 2 : خوذ ( 3 ) - متن + آن ، مپ 2 + بدان ( 4 ) - متن : و هيأت واجب بود ، مپ 2 : سياست نينديشند ( 5 ) - مپ 2 - آن ، مج : اين ( 6 ) - متن - باشند ، مپ 2 : باشد ( 7 ) - مپ 2 : دست به دزدى ( 8 ) - مپ 2 : كند ( 9 ) - مج + را ( 10 ) - مپ 2 : كند ( 11 ) - مج : عز من قايل ( 12 ) - مپ 2 - و السارق و السارقه ( 13 ) - مپ 2 - و اللّه عزيز حكيم ( 14 ) - مپ 2 + محابره و ، مج + مجاهده و ( 15 ) - متن : جبل ، مپ 2 : جبل را ( 16 ) - مپ 2 : اخفا ( 17 ) - مپ 2 و مج + و امثال اين ( 18 ) - مپ 2 - باز ( 19 ) - مپ + و ( 20 ) - مپ 2 + خود ( 21 ) - متن : معامت ، مپ 2 : مقابلت ( 22 ) - متن : نصيبى ندارند ( 23 ) - مپ 2 و مج : خسيس خبيث ( 24 ) - متن - چند ( 25 ) - متن - و عونه ، مپ 2 - تعالى مج - بمشيه إله تعالى و عونه ( 26 ) - متن : ممكن
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 103 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )