برادر حاتم گفت : اين همان « 1 » دست است كه اين ساعت چيزى گرفته « 2 » است و از « 3 » راه وقاحت به درى « 4 » ديگر آمده « 5 » مادر او « 6 » چون « 7 » اين كلمه بشنيد به در خرگاه آمد و گفت « 8 » : از اين مقام برخيز كه اين جاى تو نيست و « 9 » تو درين مقام « 10 » نتوانى نشست « 11 » كه « 12 » حاتم را اين كار مسلم « 13 » بود « 14 » و من مى « 15 » دانستم كه از تو اين « 16 » كار نيايد . گفت « 17 » : به چه دانستى « 18 » ؟ گفتا « 19 » : بدان كه در آن وقت « 20 » كه شما شيرخواره بوديد « 21 » هرگاه كه تو شير خوردى يك پستان در دهان نهاده بودى « 22 » و « 23 » پستان ديگر در دست « 24 » محكم « 25 » گرفته « 26 » ، و برادر تو « 27 » چون « 28 » شير خوردى « 29 » يك پستان خود بگرفتى « 30 » و يك پستان مر ديگرى را دادى و چون او بخوردى او نيز بخوردى « 31 » ، و اين « 32 » تنگچشمى « 33 » بدان فراخدستى « 34 » نسبتى « 35 » ندارد « 36 » . پس آنان كه ديدهء « 37 » تيزبين دارند « 38 » نقش
هامش
( 1 ) - مج و دان : اين آن
( 2 ) - دان : بگرفته
( 3 ) - مج : و در
( 4 ) - فا و مج و دان : به در
( 5 ) - مج و دان + چون
( 6 ) - دان : وى
( 7 ) - مج و دان - چون
( 8 ) - مج + اى جان مادر
( 9 ) - متن و مج و دان :
زيرا كه
( 10 ) - مج و دان : كار
( 11 ) - مج : ناآمدهاى ، دان : آمده
( 12 ) - مج : و
( 13 ) - مج و فا : آمده
( 14 ) - دان - كه حاتم را اين كار مسلم بود
( 15 ) - مج و دان - مى
( 16 ) - فا : آن
( 17 ) - فا و مج + تو
( 18 ) - دان : مىدانستى
( 19 ) - فا و مج و دان : گفت
( 20 ) - متن : وقتى
( 21 ) - فا : بوديت
( 22 ) - فا : گرفته بودى
( 23 ) - متن + يك
( 24 ) - مج : به دست
( 25 ) - دان : مى
( 26 ) - مج و دان : گرفتى
( 27 ) - دان : او
( 28 ) - مج و دان - چون
( 29 ) - مج و دان : نخوردى + تا
( 30 ) - مج و دان : بچه ديگر نخوردى
( 31 ) - مج و دان - و چون او . . .
بخوردى
( 32 ) - مج : از
( 33 ) - مج + تو
( 34 ) - مج + او چه
( 35 ) - مج و فا : نسبت
( 36 ) - مج : دارد ، دان - و اين تنگ . . . ندارد
( 37 ) - فا و مج و دان : بديده ، مج و دان + دل
( 38 ) - مج و دان : اند