نيارامند ، و بعضى آن باشند كه چون اثر شراب بدماغ ايشان برآيد « 1 » در گريه شوند « 2 » و از فراق دوستان و ياران ياد آرند و قطرات حسرت « 3 » بر رخسار بارند ، و بعضى آن باشند كه در خنده افتند « 4 » و از هرچيزى كه بينند و شنوند بسيار بخندند ، و بعضى در حال « 5 » مستى مردم « 6 » را مراعات كنند و دلدارى واجب بينند و دستوپاى ايشان « 7 » بوسه دهند ، و اين جمله افعال و احوال و صفات مختلف از اختلاف طبايع آدميان است و طبايع شرابها « 8 » ، و ايشان را « 9 » در اين باب اثرست و هيچ حيوان « 10 » نيست كه او را « 11 » شراب دهند « 12 » كه او مست نشود « 13 » بجز آدمى كه بعضى از آدميان هستند كه اگرچه شراب بسيار « 14 » خورند هرگز مست نشوند و اين هم « 15 » از قوت « 16 » طبيعت انسانست « 17 » .
[ حكايتى از جاحظ در باب مردى به نام عبد اللّه عمى كه چون شراب مىخورد فصاحتش ظاهر مىشد ]
حكايت ( 2 ) عمرو بن جاحظ « 18 » مىگويد « 19 » روزى پسران عبد الملك رياشى « 20 » بزمى ساخته بودند و مرا بنزديك خويش « 21 » آواز دادند و من به مجلس ايشان حاضر شدم . مجلسى ديدم « 22 » آراسته و حريفان مهذب و اسباب مهيا « 23 » و شرابها مروق و مطربان خوشآواز . ساعتى در ميان « 24 » ايشان بنشستم و در آن ميان مردى بود فربه و « 25 » بزرگ شكم « 26 » و در سخن گفتن زبان او در مىآويخت و در وقت تقرير كلام و استخراج معنى « 27 » در وى مشاهده مىكردم
هامش
( 1 ) - متن : در ايشان پديد آيد
( 2 ) - مپ 2 : درآيند
( 3 ) - مج : حسرات
( 4 ) - متن و مج : خنده بر ايشان افتد
( 5 ) - مج : حالت
( 6 ) - مج : مردمان
( 7 ) - مج + را
( 8 ) - مپ 2 - شرابها مج + و ازمان
( 9 ) - مج : واسبانرا + نيز
( 10 ) - متن و مپ 2 - حيوان
( 11 ) - مپ 2 - را
( 12 ) - متن - دهند
( 13 ) - متن + و
( 14 ) - مج - بسيار
( 15 ) - مج : همه
( 16 ) - مج - قوت
( 17 ) - مج :
ايشانست
( 18 ) - مپ 2 : الجاحظ مج : عمرو بن بخيل الجاحظ
( 19 ) - مج + كه
( 20 ) - مج : پاسى + مجلس : فا : ربانى
( 21 ) - مج : خود
( 22 ) - مج : بود
( 23 ) - مپ 2 - و اسباب مهيا
( 24 ) - مج : مجلس
( 25 ) - مپ 2 - فربه و
( 26 ) - مج : شكم بزرگ
( 27 ) - مپ 2 - معنى