خلق منقطع شده « 1 » و در آن كوهها مسكنها ساخته و در « 2 » آنجا مقام كرده « 3 » .
تعجب كردم و به خدمت ايشان تقرب « 4 » نمودم . پس از ايشان سؤالها كردم و ايشان « 5 » مرا « 6 » جوابهاى نيكو دادند . پس « 7 » پرسيدم كه درين كوه كى « 8 » مقام كردهايد ؟ [ و ] وجه « 9 » قوت شما « 10 » از كجا باشد ؟ گفت : آن كس كه آسياب « 11 » گرداند « 12 » دخل آس « 13 » نيز « 14 » هم او پردازد . پس يكى از آن حماعت مرا گفت : تو مردى عظيم نيكو بودى « 15 » اگر بسيارگوى نبودى . گفتم : ازين سخن چه مىخواستى « 16 » گفت ؟ گفت « 17 » : هر كه سخن گويد عمل « 18 » نتواند كرد ، خنك آن كسانى كه خشيت « 19 » حق ايشان را خاموش كرده است و ايشان فصيحانند « 20 » ، و مردمان ايشان را احمق مىخوانند « 21 » و ايشان عاقلانند « 22 » .
پس چون اين سخن « 23 » بشنيدند « 24 » روى از من بگردانيدند و نيز با من « 25 » هيچ سخن « 26 » نگفتند و من « 27 » دانستم كه خاموشى در مقام « 28 » مجاهده « 29 » قوى ترين سببى است « 30 » مر « 31 » حصول مقصود را « 32 » پس از آن هرگز سخن بى حاجت بر زبان نراندم .
هامش
( 1 ) مپ 2 + بودند
( 2 ) مج - در
( 3 ) مپ 2 - و در آنجا مقام كرده
( 4 ) مج - تقرب
( 5 ) مج : بودم
( 6 ) مپ 2 - ايشان
( 7 ) مج - ايشان مرا
مپ 2 - پس
( 8 ) مج - كه
( 9 ) مج - وجه
( 10 ) مج + را
( 11 ) مج : آسيا
( 12 ) متن و مپ 2 : كرد
( 13 ) متن : اين
( 14 ) مپ 2 - نيز ، مج - دخل آس نيز
( 15 ) متن و مپ 2 : بودهاى ، متن + گفتم
( 16 ) مپ 2 و مج : مىخواهى
( 17 ) متن و مپ 2 - گفت
( 18 ) مج : عجل
( 19 ) متن : دست ، مج : خشيه
( 20 ) مج : فصحااند
( 21 ) مج : مىدانند
( 22 ) متن و مپ 2 + سكوت نظار و ملوك به حسب اظهار به صفت ايشانست
( 23 ) بنياد + از من
( 24 ) مج : بگفتند
( 25 ) مپ 2 و مج - و نيز با من
( 26 ) مپ 2 + با من
( 27 ) مپ 2 - من
( 28 ) مج : طريق
( 29 ) مج :
مجاهدت
( 30 ) مج - است
( 31 ) مج : بر
( 32 ) متن و مج و بنياد - را ، متن + و به وصول مراد حقيقت را ، بنياد + و وصول به مراد