بگوى . جوان از « 1 » حال دستتنگى « 2 » خود با مرد « 3 » ملاح « 4 » بگفت « 5 » . گفت :
ترا بدان « 6 » كنار دجله برم و واثق باش كه خداى عزّ و جلّ درهاى فتوح بر تو بگشايد . چون « 7 » جوان را بدان طرف برد مسجدى بود و جماعتى از معاريف در آن مسجد بودند ، « 8 » جوان « 9 » در آن مسجد شد ، ساعتى بود ، قاضى بغداد با جمعى از ثقات و علما بيامدند و در مسجد بنشستند ، بعد از زمانى خادمى بيامد و ايشان را بطلبيد ، جوان « 10 » خود را در ميان ايشان انداخت ، و خود « 11 » سبب اجتماع « 12 » ايشان نكاحى بود « 13 » كه يكى از حراير « 14 » حرم را « 15 » با ديگرى « 16 » عقد خواستند بست « 17 » . چون آن « 18 » عقد « 19 » منعقد شد خادمان بيامدند و پيش هركس « 20 » از آن جماعت « 21 » طبقى « 22 » زر بنهادند و نافهء مشك بر سر آن طبق « 23 » نهاده و آن جوان را هيچ « 24 » كس ذكر نكرد « 25 » . پس خادمى آن حال را « 26 » در « 27 » خدمت امير المؤمنين عرضه داشت كه جوانى ديگر هست « 28 » در ميان ايمه و معاريف « 29 » كه او را از هديهء آن « 30 » عقد نصيبى نبوده است « 31 » . امير المؤمنين بفرمود كه « 32 » اسامى ايشان برجايى ثبت كرده بودند « 33 » ؟
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج - از
( 2 ) مج : تنگدستى
( 3 ) متن و مپ 2 - مرد
( 4 ) مج - مرد ملاح
مج + ملاح
( 5 ) مج : بر آن ، مپ 2 : به
( 6 ) مپ 2 - چون
( 7 ) مج : او
( 8 ) مج - و جماعتى از . . . بودند
( 9 ) مج : آن جوان
( 10 ) متن و مپ 2 - در آن مسجد شد ساعتى . . . ايشان را بطلبيد جوان
( 11 ) متن :
چون ، به ، مپ 2 : جوان به
( 12 ) متن و مپ 2 + با
( 13 ) متن و مپ 2 : به حرم امير المؤمنين در رفتند
( 14 ) متن و مپ 2 : حريمان
( 15 ) متن و مپ 2 - را
( 16 ) مج : به يكى
( 17 ) مج : عقد مىبستند
( 18 ) مپ 2 و مج - آن
( 19 ) مج : نكاح
( 20 ) مج : يك
( 21 ) مپ 2 - از آن جماعت
( 22 ) مپ 2 + از
( 23 ) مپ 2 - بر سر آن طبق
( 24 ) مج - هيچ
( 25 ) مج : نكرده بود
( 26 ) مج - آن حال را
( 27 ) مج : به
( 28 ) مج : است
( 29 ) مج : معازف
( 30 ) مج - آن
( 31 ) مپ 2 - آن حال را . . . نصيبى نبوده است
( 32 ) مپ 2 - بفرمود كه
( 33 ) مپ 2 : كرده بود