دشمن را بدان نگاه دارد . گفتند : اگر نباشد . گفت : خاموشى كه ساتر « 1 » عيوبست « 2 » . گفتند : اگر نباشد . گفت : مرگ « 3 » كه « 4 » او را از پشت زمين بردارد « 5 » . زيرا كه هر كس « 6 » كه بدين خصال حميده و اخلاق « 7 » پسنديده « 8 » آراسته نباشد موت او بر حيات راجح بود چنانكه لفظ نبوى است كه مستريح او مستراح منه « 9 »
بيت « 10 »
با همه خلق جهان گرچه از آن * بيشتر گمره و كمتر برهند
تو چنان زى كه چو مردى برهى * نه چنان زى كه چو مردى برهند « 11 »
حكايت ( 3 ) [ محمد بن عبد الملك و جوانى كه به مظالم نزد او آمده بود . ]
آوردهاند كه محمد بن عبد الملك روزى در مجلس مظالم « 12 » نشسته بود « 13 » ، جوانى درآمد و در مقابلهء او بنشست . محمد « 14 » چون از كارها بپرداخت روى به آن « 15 » جوان آورد كه به چه مهم رنجه شدهاى بگوى ؟ گفت : ساعتى ديگر بگويم . چون مجلس تمام خالى شد جوان پيش آمد و « 16 » گفت : مردى « 17 » مظلومم « 18 » و ستم رسيده و داد مىخواهم . گفت :
از كه داد مىخواهى ؟ گفت : از تو . گفت : من در حق تو چه بد كردهام ؟
گفت : وكيل تو ضياع من « 19 » گرفته است و به قوّت تو « 20 » ارتفاع « 21 » آن
هامش
( 1 ) مج + ساير
( 2 ) مج : عيوب او شود
( 3 ) مج : مرگى
( 4 ) مپ 2 و مج - كه
( 5 ) مپ 2 : مرگ او را بهتر
( 6 ) مپ 2 - كس ، مج : آن
( 7 ) متن : جلال ، مج : خلال
( 8 ) مپ 2 - و اخلاق پسنديده
( 9 ) متن و مپ 2 - منه
( 10 ) مج : نظم
( 11 ) مج : نه چنان كز تو همه باز رهند
( 12 ) متن و مپ 2 - مظالم
( 13 ) متن + روزى
( 14 ) مپ 2 - محمد
( 15 ) مج - آن
( 16 ) مپ 2 - گفت ساعتى ديگر . . . پيش آمد و
( 17 ) متن و مج + ام
( 18 ) متن و مج : مظلوم
( 19 ) مپ 2 و مج : مرا ، مپ 2 + فرو ، مج + به غصب فرو
( 20 ) متن - تو ، مپ 2 - به قوت تو
( 21 ) مج : انتفاع