حال آن مرد در خدمت « 1 » راى « 2 » تقرير كنم . راى او را ايمن گردانيد « 3 » . مرد دزد « 4 » حال استعاذت « 5 » او از زبان زيانكار « 6 » خويش در خدمت راى بازگفت .
راى چون آن حكايت « 7 » بشنيد گفت : بيچاره تقصير نكرده است اما شفاعت او « 8 » به نزديك زبان « 9 » مقبول نيفتاده است « 10 » . پس رقم عفود در جريدهء جريمهء « 11 » او كشيد و او را بفرمود تا قفل سكوت بر « 12 » دهن نهد « 13 » چه كسى كه بر زبان خود اعتماد « 14 » ندارد او را هيچ پيرايه به « 15 » از خاموشى نيست « 15 » .
چنان كه گفتهاند « 16 » :
بيت « 17 » ؛
در دوزخ تن زبان زبانى « 18 » است * مفتاح بهشت بىزبانى « 18 » است « 19 »
مه را « 20 » به فلك مقام از آن گشت * كاول كه بزاد بىزبان گشت
حكايت ( 2 ) [ موهبتى كه به نظر بزرجمهر از ساير مواهب الهى بهتر است . ]
بزرجمهر را گفتند كه چه چيز « 21 » است كه خداى تعالى به بنده دهد كه هيچيز به از آن نباشد ؟ گفت : خرد طبيعى . گفتند : اگر نباشد .
گفت : ادبى كه آموخته باشند و در تعلم « 22 » آن رنج « 23 » برده . گفتند : اگر نباشد .
گفت « 24 » : خوى خوش كه با مردمان بدان « 25 » مواسات نمايد و دوست و
هامش
( 1 ) مج : حضرت
( 2 ) مپ 2 - در خدمت راى
( 3 ) مج : چون ايمن شد
( 4 ) مج - مرد دزد
( 5 ) متن : استعانت ، مپ 2 : استغاثت
( 6 ) مج - زيانكار
( 7 ) مپ 2 - حكايت
( 8 ) مج - او
( 9 ) مج : زبانش
( 10 ) مج : نيفتاد
( 11 ) مج : گناه
( 12 ) متن و مج + در
( 13 ) متن : نهند
( 14 ) مج :
اعتمادى
( 15 ) مپ 2 + تر
( 16 ) مج : نباشد
( 16 ) مج - چنان كه گفتهاند
( 17 ) مج : نظم
( 18 ) متن و مپ 2 : زبان
( 19 ) مج + ما رازدر خلد رانده زانست - * كانكه دو زبانش در دهانت( 20 ) متن و مپ 2 و مج :
ماهى
( 21 ) مپ + بهتر
( 22 ) مپ 2 : تعليم
( 23 ) مپ 2 : سعى
( 24 ) متن - ادبى كه آموخته . . . نباشد گفت
( 25 ) متن - بدان