در شراب بودن 95 - در حال خوردن شراب بودن
دلالت بودن ( كسى را ) 48 - ترا دلالت باد - جمله دعايى است در حق كسى كه گمراه شده
متغير بودن 266 - خشمگين بودن
مشغول بودن ( به كسى ) 198 - به معنى
نظر بودن ( كسى را به كسى ) 606 - نظر لطف در حق كسى داشتن
در قبضه قدرت خدا بودن ( ناصيه كسى ) 180 - سرنوشت كسى در دست قدرت خدا بودن
موقوف بودن ( كسى را ) 607 - در توقيف و بازداشت نگاه داشتن
ممكن بودن به تشديد كاف / 705 - تمكين و قدرت داشتن
متوارى بودن / 234 - پنهان بودن
ده زبان بودن سوسن 489
همه تن چشم بودن نرگس 489
چون ستاره چشم گشاده بودن به سكون ميم 383
دست بودن ( كسى را ) 167 - توانايى داشتن
در عهدهء چيزى بودن 582 - نسبت به چيزى متعهد بودن
در قصد كسى بودن 606 - بدنبال دشمنى كسى بودن و در خون او سعى كردن
بيزار بودن ( - از بيعت ) - تبرى كردن
گردان بودن ( بر زبانها - ) 110 - رواج داشتن
عيال بودن 188 - 189 - به معنى
بازى 134 - شوخى
باز جاى به كسر زا 9
با ذوق 71 - خوش مزه
باشه 174 - جانور شكارى از جنس زرد چشم و كوچكتر از باز است . اين كلمه همريشهء باز است و در لهجهء طبرى به آن واشه و در گيلكى و اشك مىگويند معرب آن باشق است از ريشهء
Vaz
در پهلوى . اسم ديگر باشه موش گير است
باغ احسان و اصطناع به كسر غين 50
باطنى 402 - 603 - يكى از نامهاى اسماعيليان است و وجه تسميه آن كه ايشان مىگويند هر چيزى از قرآن و حديث را ظاهرى است و باطنى . ظاهر به منزلهء پوست است و باطن به منزلهء مغز و اين آيه را دليل مىآورند « باب باطنه فيه - الرحمة و ظاهره من قبله العذاب »
بالش 486 - مخده ، مسند