اقطار 14 جمع قطر - گوشهها ، اطراف
اقطاع به كسر اول 195 - 583 - 584 - ملك يا قطعه زمين
اكارم به فتح اول 617 جمع اكرم - جوانمردان
اكحل « * » به فتح اول و سوم 463 - وريد ميانى دست كه رگ هفت اندام هم به آن مىگويند
اكمام به فتح اول 172 جمع كم به ضم كاف و تشديد ميم - غلاف ميوهها و مجازا به معنى ميوهها
التماس 636 - خواهش
الماس صدف شكاف رجوليت 239 - كنايه از . . .
الماس مژه 261 - كنايه از اشك چشم
اماثل 70 جمع امثل - برتر
امثله 701 - احكام
امساك باران به كسر كاف 14
امكان 108 - دسترسى
امير شهر 273 - رئيس پليس شهر
امير عسس 222 - رئيس شبگردان و گزمهها
امهال به كسر اول 598 - روزگار دادن
انام 168 - اسم جمع است به معنى مخلوق و آفريدگان
انتما به كسر اول 621 - وابستگى ، انتساب
انجاح به كسر اول 636 - برآوردن حاجت
انتجاع 14 - طلب احسان و بخشش
اندام نعيم 420 - اندام زيبا و متناسب
انديشمند 167 - 175 - 178 - ترسان
انساب به فتح اول 170 جمع نسب - نژادها - خويشاوندىها
انگشت بر نمك زدن 293 - 335
انفت با سه فتحه 449 - ننگ
اوام 248 - وام
هامش
*چشم ما خون دل و خون جگر از پس كه ريخت * اكحل و شريان ما را دم نخواهى يافتن( خاقانى )