هر چند برين زمانه فرمان منست * فرمان تو بر تن و دل و جان منست
386 ( رباعى )
نپذيرد ز كس حوالت رزق * كه ضماندار رزق يزدانست . . .
228
در ساحت جاهش به مساحت نرسد گام * هر چند كه به او هم مسيح آيد مساح
491
اگر صد كوه بايد كند فولاد * زبون باشد به دست آدمىزاد . . .
660
تا در زمانه شادى و غم راست نوبتى * سلطان ز رأى صايب دستور شاد باد . . .
671
هر كه او درع حزم در پوشيد * گشت ايمن ز تير قصد و عناد . . .
384
منگر تو بدان كه ذو فنون آيد مرد * در عهد نگاه كن كه چون آيد مرد
492 ( رباعى )
تا جهان را بقاست باقى باد * مطربش ماه و زهره ساقى باد . . .
18
آن صاحبى كه مهر فلك بهر بذل او * زر و گهر ز سينهء معدن برآورد . . .
438
دهد بستاند و عارى ندارد * به جز داد و ستد كارى ندارد