گمان مبر كه من آن جايگه خود آمدهام * مرا مكارم تو شهريار آوردست
479
گرت بايد منازل و درجات * اى برادر به حزم كوش و ثبات
650
حق نان و نمك حق دين است * همه سوگند بخردان اين است
316
در دوزخ تن زبان زبانى است * مفتاح بهشت جاودانى است . . .
472
در نقل و شراب و بره و مطرب مست * اى كان كرم چه گفتهاى رايت هست
277
اول شكسته باش كه اوج سرير ملك * يوسف پس از مجاورت قعر چاه يافت
342
اى باد عراق حال خويشان چونست * و آن يار مرا ز غم پريشان چونست
534 ( رباعى )
به نام نكو گر بميرم رواست * مرا نام بايد كه تن مرگ راست
320
كرد ملامت مرا مدخل بر بذل مال * ليك وى آن قول را بر منش آسان گرفت . . .
605
ملك و دولت نصيب كاهل نيست * عز و رفعت قرين جاهل نيست
442