تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
دارند و در حق بندگان « 1 » دولت « 2 » جز مدح و ثنا نگويند اگر چه « 3 » حلم ايشان بسيار باشد لكن چون برنجند « 4 » دمار از نهاد شاعران « 5 » برآورند « 6 » . بيت « 7 »
شنيده‌اى كه چه گفتند بخردان به سخن « 8 » * زبان سرخ سر سبز را به باد دهد زبانت بيهده گويد « 9 » سرت بلا بيند * بلى جنايت شاگرد اوستاد دهد

حكايت ( 4 ) [ حسن سهل زيد بن موسى بن جعفر ( ع ) را اسير كرد و خواست او را بكشد ، مردى او را نصيحت كرد كه زيد پسر عموى خليفه است شايد او روزى پشيمان شود و به تو اعتراض كند همانطور كه هارون بر جعفر برمكى اعتراض كرد . ]

آورده‌اند كه چون زيد بن موسى بن « 10 » جعفر رحمة اللّه عليه « 11 » در طبرستان خروج كرد و حسن سهل « 12 » براى دفع او لشكر كشيد و « 13 » او را به دست آورد لشكرش « 14 » را متفرق گردانيد ، پس « 15 » خواست كه او را بكشد . مقدمان لشكر خود را جمع آورد و او را پيش خواند و گفت : يا زيد ؛ فتنه‌ها انگيختى و خون‌ها ريختى و ولايت‌ها را « 16 » خراب كردى و خلق را به دست غوغا باز « 17 » دادى « 18 » آن‌گاه « 19 » مقدمان لشكر را « 20 » گفت : صواب درين « 21 » چه بينيد « 22 » ، با او چه بايد كرد ؟ جمله خاموش گشتند و هيچ كس « 23 » در باب او
هامش
( 1 ) مج : بزرگان ( 2 ) مج - دولت ( 3 ) متن و مپ 2 : چه اگر ( 4 ) مج . كه اگر از حلم به تهور گرانيد ( 5 ) مج : شاعر ( 6 ) مج : برآرند ( 7 ) مج : نظم ( 8 ) مج : شنيده‌اى كه در افواه خردان رفتست ( 9 ) مج : گويت ( 10 ) متن و مپ 2 - ابن ( 11 ) مپ 2 و مج - رحمة اللّه عليه ( 12 ) متن + را از ( 13 ) متن - و ( 14 ) متن : لشكر او ( 15 ) مپ 2 - و لشكرش را . . . پس ( 16 ) مج : ولايت ( 17 ) مج - باز ( 18 ) مپ 2 - و خلق را . . . دادى ( 19 ) مپ 2 : پس + به ( 20 ) مپ 2 - را ( 21 ) مج - درين ( 22 ) مپ 2 : چيست ، مج : چه مىبينيد ( 23 ) متن : و هم