دارند و در حق بندگان « 1 » دولت « 2 » جز مدح و ثنا نگويند اگر چه « 3 » حلم ايشان بسيار باشد لكن چون برنجند « 4 » دمار از نهاد شاعران « 5 » برآورند « 6 » .
بيت « 7 »
شنيدهاى كه چه گفتند بخردان به سخن « 8 » * زبان سرخ سر سبز را به باد دهد
زبانت بيهده گويد « 9 » سرت بلا بيند * بلى جنايت شاگرد اوستاد دهد
حكايت ( 4 ) [ حسن سهل زيد بن موسى بن جعفر ( ع ) را اسير كرد و خواست او را بكشد ، مردى او را نصيحت كرد كه زيد پسر عموى خليفه است شايد او روزى پشيمان شود و به تو اعتراض كند همانطور كه هارون بر جعفر برمكى اعتراض كرد . ]
آوردهاند كه چون زيد بن موسى بن « 10 » جعفر رحمة اللّه عليه « 11 » در طبرستان خروج كرد و حسن سهل « 12 » براى دفع او لشكر كشيد و « 13 » او را به دست آورد لشكرش « 14 » را متفرق گردانيد ، پس « 15 » خواست كه او را بكشد . مقدمان لشكر خود را جمع آورد و او را پيش خواند و گفت : يا زيد ؛ فتنهها انگيختى و خونها ريختى و ولايتها را « 16 » خراب كردى و خلق را به دست غوغا باز « 17 » دادى « 18 » آنگاه « 19 » مقدمان لشكر را « 20 » گفت : صواب درين « 21 » چه بينيد « 22 » ، با او چه بايد كرد ؟ جمله خاموش گشتند و هيچ كس « 23 » در باب او
هامش
( 1 ) مج : بزرگان
( 2 ) مج - دولت
( 3 ) متن و مپ 2 : چه اگر
( 4 ) مج . كه اگر از حلم به تهور گرانيد
( 5 ) مج : شاعر
( 6 ) مج : برآرند
( 7 ) مج : نظم
( 8 ) مج : شنيدهاى كه در افواه خردان رفتست
( 9 ) مج :
گويت
( 10 ) متن و مپ 2 - ابن
( 11 ) مپ 2 و مج - رحمة اللّه عليه
( 12 ) متن + را از
( 13 ) متن - و
( 14 ) متن : لشكر او
( 15 ) مپ 2 - و لشكرش را . . . پس
( 16 ) مج : ولايت
( 17 ) مج - باز
( 18 ) مپ 2 - و خلق را . . . دادى
( 19 ) مپ 2 : پس + به
( 20 ) مپ 2 - را
( 21 ) مج - درين
( 22 ) مپ 2 : چيست ، مج : چه مىبينيد
( 23 ) متن : و هم