پس روزى اتفاق افتاد كه مهدى « 1 » بر لب دجله نشسته بود و ابراهيم « 2 » در پيش او ايستاده و امير المؤمنين « 3 » نامهاى مىخواند و عادت او آن بود كه چون نامه خواندى تا او را تمام نكردى « 4 » به هيچ سخن ديگر « 5 » شروع نكردى .
در اثناى آن « 6 » مردى در كشتى اين ابيات بخواندى « 7 » به آواز بلند « 8 » و كشتى « 9 » به تعجيل مىراند « 10 » .
چون مهدى از « 11 » نامه خواندن فارغ شد مرا گفت « 12 » كه اين بيتها را « 13 » شنيدى ؟ گفتم : بلى « 14 » ، شنيدم . گفت : گوينده آن كيست ؟ گفتم « 15 » : بشار است « 16 » . مهدى عظيم برنجيد چه هرگز او شراب نخورده بود . كينهء بشار در دل گرفت « 17 » روز ديگر وزير به حضرت « 18 » آمد و از بشار گله كرد . امير المؤمنين فرمود « 19 » تا او « 20 » را حاضر آرند و صد دره بزنند .
پس « 21 » بشار را « 22 » حاضر كردند « 23 » و صد درّه « 24 » بزدند چنان « 25 » كه در آن « 26 » هلاك شد « 27 » . و اين حكايت « 28 » و سياست انتباه است مر شعرا را تا زبان نگاه دارند
هامش
( 1 ) مج : روزى
( 2 ) مج - در
( 3 ) متن + مهدى
( 4 ) متن و مپ 2 - تا او را تمام نكردى
( 5 ) مج - ديگر
( 6 ) مج + كه او نامه مىخواند
( 7 ) متن و مپ 2 : بخواند
( 8 ) متن و مپ 2 - به آواز بلند ، متن و مپ 2 +دلا مىسوز اندر آتش غم * كه سلطان بر رعيت نيست دلسوز
عجب نبود اگر ضايع بمانى * چو مهدى خفته باشد در شب و روز( 9 ) مج + را
( 10 ) مج : براندى
( 11 ) متن + آن
( 12 ) متن و مج :
پرسيد
( 13 ) مج - را
( 14 ) مج : آرى
( 15 ) مپ 2 - گفت گويندهء . . .
. . . گفتم
( 16 ) مپ 2 : و بشار گفتهست
( 17 ) متن - گفت گوينده آن كيست . . . در دل گرفت
( 18 ) مج + امير المؤمنين
( 19 ) متن و مپ 2 + كه تهور او در حق تو بسيار شد
( 20 ) مج : بشار
( 21 ) مج - پس
( 22 ) متن و مپ 2 - را
( 23 ) مج : كردند
( 24 ) مج : چوبش
( 25 ) مج : چندان
( 26 ) مج - در آن ، مپ 2 + هم
( 27 ) مپ 2 : بود
( 28 ) متن و مپ 2 + را