از آن هيچ باز « 1 » خواستى نباشد . ابراهيم گفت « 2 » : صواب در « 3 » آن باشد كه امير المؤمنين را بدان دارى « 4 » تا او را ادب كند « 5 » . گفت : چهگونه بايد كردن ! گفتم « 6 » : من « 7 » دو بيت بگويم در هجو امير المؤمنين و يكى را ياد دهم تا « 8 » روزى كه امير المؤمنين « 9 » بر لب دجله نشسته « 10 » باشد آن « 11 » مرد « 12 » در كشتى خود « 13 » آن شعر بلند بخواند چنانكه امير المؤمنين بشنود و « 14 » پرسد كه اين شعر كر است ؟ من گويم از « 15 » بشار است « 16 » . و روز ديگر تو « 17 » در حضرت « 18 » از وى « 19 » گله كن تا امير المؤمنين او را ادب فرمايد و به « 20 » اسم تو نباشد . يعقوب را « 21 » اين تدبير « 22 » خوش آمد و ابراهيم دو بيت را در نظم آورد « 23 » كه اين معنى بود .
نظم « 24 »
دلا مىسوز اندر آتش غم * كه سلطان بر رعايا نيست دلسوز
عجب نبود اگر ضايع بمانى * چو مهدى خفته باشد مست تا روز « 25 »
هامش
( 1 ) مج - باز
( 2 ) مپ 2 - و خداوند . . . نباشد
مج + و ليكن
( 3 ) مج - در
( 4 ) مج : بر آن آرى
( 5 ) متن + و
( 6 ) متن و مپ 2 : گفت
( 7 ) مج - من
( 8 ) متن و مپ 2 : كه ، مج + روزى كه امير المؤمنين را بر آن آرى تا او را ادب كند . گفت : چهگونه بايد كردن گفتم دو بيت بگويم در هجو
( 9 ) مج - روزى كه امير المؤمنين
( 10 ) مج - نشسته
( 11 ) مج - آن
( 12 ) مج : يا
( 13 ) مج - خود ، متن و مج + بر لب دجله برود و
( 14 ) متن + از من ، مج + از او
( 15 ) متن و مپ 2 - از
( 16 ) متن و مپ 2 - است
( 17 ) مج - تو
( 18 ) متن و مج + امير المؤمنين
( 19 ) مج - از وى
( 20 ) متن و مج - به
( 21 ) متن + از
( 22 ) مج - تدبير
( 23 ) مج : گفت
( 24 ) متن و مپ 2 - نظم
( 25 ) متن و مپ 2 - دلا مىسوز . . . مست تا روز