از وى « 1 » پرسيد كه چرا سلاح « 2 » پوشيده و اين خيل و حشم چرا گرد « 3 » كردهاى ؟
نه خوفى « 4 » است و نه عزيمت « 5 » غزوى « 6 » . مأمون « 7 » زمين بوسه داد و گفت « 8 » :
امير المؤمنين « 9 » در ظل جلال آسوده باد شك نيست « 10 » كه امير المؤمنين را در عالم دشمنان بسيارند و خصمان پيوسته طالب فرصت باشند و مترقب غفلت « 11 » و شايد بود « 12 » كه ناگاه هجومى « 13 » كنند و فتنهاى انگيزند كه دست تدارك بدان نرسد و شب « 14 » هنگام غفلت و وقت استراحت است و سزاوارتر كسى به احتياط كردن در خدمت امير المؤمنين فرزندان او باشند . بنده هر شب سلاح بپوشد « 15 » و خواص « 16 » غلامان خود را در سلاح دارد « 17 » و مهيا « 18 » باشد « 19 » تا « 20 » اگر ناگاه فتنهاى حادث شود بنده دفع آنرا مهيا باشد و « 21 » پيش از آنكه « 22 » آن « 23 » فتنه بزرگ شود شر « 24 » آن را كفايت كرده باشد « 25 » . امير المؤمنين « 26 » او را بر آن محمدت كرد « 27 » و رخسار او « 28 » بر افروخت « 29 » و گفت : طريق حزم اينست كه تو « 30 » مسلوك مىدارى و آن « 31 » چه كتاب بود كه مطالعه مىكردى ؟ گفت : سير الملوك كه « 32 » پيوسته پيش نظر
هامش
( 1 ) مج - از وى
( 2 ) مج : كه اين سلاح چرا
( 3 ) مپ 2 - گرد ، مج : خدمت
( 4 ) مج : نه موسم حربى است
( 5 ) متن و مپ 2 : عزيمتى
( 6 ) مپ 2 - غزوى
( 7 ) متن + را
( 8 ) مج : مأمون عرض نمود كه
( 9 ) مپ 2 : خداوند
( 10 ) مج - امير المؤمنين . . . شك نيست
( 11 ) مپ 2 - و مترقب غفلت
( 12 ) مج - بود
( 13 ) مج : هجوم
( 14 ) متن : شبها ،
( 15 ) مج : پوشيده
( 16 ) مپ 2 - خواص ، بنياد + و
( 17 ) مج : مىدارد
( 18 ) مج + مى
( 19 ) مپ 2 - مهيا باشد
( 20 ) متن - تا ، مج : كه
( 21 ) متن - و
( 22 ) مج : چه
( 23 ) مج - آن
( 24 ) متن و مپ 2 : پيشتر ، مج - پيشتر
( 25 ) مپ 2 - و پيش از آن . . . باشد
( 26 ) مپ 2 : هارون ، بنياد : امير
( 27 ) مپ 2 و مج و بنياد :
گفت
( 28 ) مج + را
( 29 ) مج : برافروخت
( 30 ) مج - تو
( 31 ) مج + كتاب ، بنياد : و گفت
( 32 ) مج : گفت كتابى است كه بر احوال ملوك گذشته مشتمل است و