روز و آن شب دست از طعام بداشت تا من « 1 » او را « 2 » گفتم كه يا رسول اللّه « 3 » چرا تنگدلى مىكنى ؟ اگر فرمايى تا « 4 » يتيمى « 5 » ديگر طلب كنم « 6 » تا اينجا باشد .
مهتر عليه السلام « 7 » فرمود كه انديشهء من بدان سبب است « 8 » كه اين كودك بدخوى بود و من بر بدخويى او صبر مىكردم و مرا بدان « 9 » ثواب بسيار « 10 » بحاصل « 11 » مىآمد « 12 » ، ديگرى چنان نباشد و از ديگرى اين غرض بحاصل نشود .
حكايت ( 7 ) [ نظر مأمون در باب خلافت و اين كه جمال خلافت در چيست . ]
عمرو بن مسعده مىگويد كه روزى در خدمت امير المؤمنين « 13 » مأمون ايستاده بودم و او « 14 » قبايى ساده « 15 » پوشيده بود و اثر وسخ و چرك در شكنهاى « 16 » آن جامه « 17 » ظاهر شده « 18 » بود « 19 » . پس من در احمد ابو « 20 » يوسف نگريستم و او در من نگريست « 21 » . مأمون « 22 » به فراست بيافت « 23 » كه ما چه انديشيديم « 24 » آنگاه « 25 » روى به ما كرده « 26 » گفت « 27 » : جمال خلافت در جامهء ديبا و لباس زيبا نيست چه جامه « 28 » به اندك « 29 » آسيبى « 30 » و كششى « 31 » دريده گردد [ و ] آنرا اعتبارى نباشد « 32 » و اگر ما خواهيم هيچ كس در آن معنى « 33 » بر « 34 » ما « 35 »
هامش
( 1 ) مپ 2 - تا
( 2 ) مپ 2 - او را
( 3 ) مج - كه يا رسول اللّه
( 4 ) مج - تا
( 5 ) مج : يتيم
( 6 ) مج : طلبم
( 7 ) مج - عليه السلام
( 8 ) متن - است
( 9 ) مپ 2 - مرا بدان
( 10 ) مپ 2 و مج - بسيار
( 11 ) مج : حاصل
( 12 ) مپ 2 : مىكردم
( 13 ) مپ 2 - امير المؤمنين
( 14 ) متن و مپ 2 - او
( 15 ) متن : حرير رومى ، مج : خز رومى ، بنياد : خطايى رومى
( 16 ) مج : اثر كهنگى در شكن
( 17 ) مپ 2 - جامه
( 18 ) مپ 2 - شده
( 19 ) مج - بود
( 20 ) مج - ابو
( 21 ) مج : نگريسته
( 22 ) متن + آنرا
( 23 ) متن : برون آورد
( 24 ) مج : مأمون بدانست دريافت
( 25 ) مپ 2 - آنگاه
( 26 ) مپ 2 : آورد
( 27 ) متن + كه
( 28 ) مج + كه
( 29 ) متن + بلا آنرا دريابد
( 30 ) مج : پوشى
( 31 ) مج + و ، بنياد - بلا آنرا . . . آسيبى و كششى
( 32 ) متن و مج : آنرا اعتبار شد ، مپ 2 - آن را اعتبارى نباشد
( 33 ) مج - در آن معنى
( 34 ) متن و مپ 2 : با
( 35 ) متن + بگفت