و جهان بر من تنگ گشت « 1 » و هيچ چاره ندانستم جز آنكه به خدمت حجّاج روم و از سطوت « 2 » او هم به دولت « 3 » او پناه گيرم « 4 » . پس خود را به نزديك يزيد انداختم كه مرا در قديم « 5 » با وى « 6 » مؤاخات ثابت « 7 » بود ، و حال با وى بازگفتم و در آن باب « 8 » از عنايت « 9 » او استمداد طلبيدم . پس روزى « 10 » حجاج در بارگاه نشسته بود ، ناگاه خود را در پيش او انداختم و خدمت كردم . حجاج چون مرا بديد گفت : ألم نربك فتيا وليدا « 11 » . اى شعبى نه تو مردى جاهل « 12 » و بىقدر بودى و من ترا رفيعقدر گردانيدم ، و نه تو « 13 » درويش و بىمال بودى در مواصلت « 14 » نعمت ما خزانهها « 15 » نهادى « 16 » و صاحب سامان « 17 » شدى « 18 » ؟ به عاقبت چرا بر من بيرون آمدى و با دشمنان من « 19 » يار شدى و در ابطال دولت من « 20 » سعىها نمودى ؟
حق نعمت من « 21 » آن بود كه گزاردى ؟ گفتم : ايها الامير بيچارهاى را كه خوف جان دارد جز راستى « 22 » نرهاند . من مردى بىقدر بودم و در كنج محنت نشسته ، تربيت امير المؤمنين مرا سرافراز گردانيد و بعد از فقر و فاقه و قلت ، مكنت « 23 »
هامش
( 1 ) مپ 2 : شد .
( 2 ) مج + بأس .
( 3 ) مپ 2 - دولت .
( 4 ) بنياد : او پناه به او گيرم .
( 5 ) مج : متقدم .
( 6 ) مپ 2 : با وى در تقديم .
( 7 ) مپ 2 - ثابت .
( 8 ) مج : جنايت . مپ 2 - در آن باب .
( 9 ) مپ 2 و مج و بنياد - عنايت .
( 10 ) مج + كه .
( 11 ) متن : وليده .
( 12 ) مج : بىحاصل .
( 13 ) مج - تو .
( 14 ) متن :
مواصل ، مج : تو از اصل .
( 15 ) متن - ها
( 16 ) متن : نهادن ، بنياد - خزانهها نهادى .
( 17 ) متن و مج - و صاحب سامان ، مپ 2 - در مواصلت نعمت ما خزانهها . . . صاحب سامان .
( 18 ) مپ 2 : و نعمت يافتى ، مج - و صاحب سامان شدى .
( 19 ) مج - من .
( 20 ) مج : ما .
( 21 ) مج - من .
( 22 ) مپ 2 و بنياد + او را .
( 23 ) مپ 2 - مكنت و مج + و .