پارهاى برفت . در سرايى ديد گشاده « 1 » و پيرزنى به در آن « 2 » نشسته . فضل گفت :
اى مادر ؛ هيچ ممكن باشد كه روزى چند « 3 » مرا درين « 4 » خانهء خود پنهان كنى و نگاه دارى « 5 » ؟ پيرزن را « 6 » بر وى رحم آمد و گفت : درين خانه رو و در « 7 » ين بالا طاقى هست « 8 » و آنجا بنشين . فضل به زنهار « 9 » در خانهء زال قرار گرفت .
ناگاه همان سوار را « 10 » ديد كه درآمد . چون بنشست پيرزن را گفت : مرا امروز صيدى به دام افتاده بود كه سبب توانگرى من بود اما از دست برفت .
فضل ربيع را « 11 » باز يافته بودم اما « 12 » اسب من بدچشمى « 13 » كرد « 14 » و مرا بينداخت و او از پيش من برون شد « 15 » . فضل چون اين مقالت « 16 » بشنيد حال « 17 » بر وى « 18 » متغير شد « 19 » و از غايت حيرت كه به روى غالب و مستولى شده بود « 20 » ناگاه عطسهاى از وى جدا شد . پس آن سوار از پيرزن پرسيد كه درين خانه كيست ؟
زن گفت : مرا واقعهاى عجيب افتاده است . برادرزادهاى دارم از ديار « 21 » دور « 22 » ،
هامش
( 1 ) مپ 2 : سرايى ديد در گشاده .
( 2 ) مپ 2 : آنجا ، مج : بدان در ، بنياد :
بر آن در ،
( 3 ) بنياد : كه يكساعت .
( 4 ) مج - اين .
( 5 ) مپ 2 - فضل گفت اى مادر . . . نگاه دارى ، مج : جاى دهى و به پناه نگاه دارى .
( 6 ) متن و مپ 2 - را .
( 7 ) مج : بر .
( 8 ) مج : است .
( 9 ) مپ 2 - به زنهار .
( 10 ) متن و مپ - را .
( 11 ) متن - را .
( 12 ) مپ 2 - فضل ربيع . . . اما .
( 13 ) مج : بدخشمى ،
( 14 ) بنياد : به سر درآمد .
( 15 ) مپ 2 : بهسبب بدچشمى اسب از دست من برفت .
( 16 ) بنياد : حرف .
( 17 ) مج : حالت .
( 18 ) مج + چنان .
( 19 ) مج + كه گويى هيچ نشنيده است .
( 20 ) متن : شد ، مج : شده ، مپ 2 : فضل اين مقالت مىشنيد .
( 21 ) متن : دريا ، مپ 2 : و به دريا .
( 22 ) مپ 2 :
رفته بود .