و غنا « 1 » و ثروت يافتم و درين احوال هيبت ملك از حد بگذشت و ترسى و هراسى بر من غالب شد و عنان اختيار از دست من برون شد ، و به اضطرار « 2 » از آن لشكرگاه برون آمدم و از اتفاق بد در ميان ايشان افتادم و روى خلاص نديدم ، هم آنجا مقام كردم ، گاهگاه بهقدر امكان اخلاص « 3 » مىنمودم « 4 » و رقعهاى مىنوشت « 5 » و يزيد را ازين حال معلوم باشد « 6 » . يزيد گفت : همچنين « 7 » تقرب مىنمود . حجاج بخنديد و گفت : عجب كارى « 8 » ! شعبى دىروز با ما شمشير مىزد و امروز در پيش ما عذر سقيم و سخن نا « 9 » مستقيم مىگويد . اما چون به جرم خود اعتراف مىنمايد « 10 » ، به راست فريفته شدن از عادات « 11 » كرام « 12 » است .
پس از من عفو كرد و رواتب « 13 » انعام من « 14 » برقرار معهود بفرمود .
[ گريختن فضل ربيع از بأس و سطوت مأمون و عاقبت قصهء او ]
حكايت ( 16 ) در تواريخ مسطور است كه فضل « 15 » ربيع وزير هارون الرشيد بود و چون نوبت « 16 » خلافت به محمد امين رسيد فضل در باب امير المؤمنين مأمون « 17 » قصدهاى صريح « 18 » كرد و در برانداختن او سعىها نمود و چون غرض او به حصول نپيوست « 19 » و رايت رفعت مأمون از اوج ثريا درگذشت و آتش اقبال امين منطفى شد ، فضل ربيع چون « 20 » ديد كه فضل ايزد در حق او به عدل بدل شد و ربيع رفاهيت به خريف محنت انجاميد متوارى شد و خود را از
هامش
( 1 ) بنياد - غنا .
( 2 ) مج : + به اضطرارى .
( 3 ) متن : خلاص ، مج : در اظهار اخلاص .
( 4 ) مج : دم مىزدم .
( 5 ) مپ 2 و مج و بنياد : مىنوشتم .
( 6 ) مپ 2 : است .
( 7 ) متن : در آن حال كه ، مج :
همچنين بود در آن حال ، بنياد : در آن حال .
( 8 ) مپ 2 و بنياد + است .
( 9 ) متن - سقيم و سخن نا .
( 10 ) مپ 2 : نمود .
( 11 ) مپ 2 : و بنياد عادت .
( 12 ) بنياد : كرم .
( 13 ) مج : رايت .
( 14 ) مج - من .
( 15 ) مج - فضل .
( 16 ) متن - نوبت .
( 17 ) متن و مپ 2 - مأمون ،
( 18 ) مج : قصدها كرد صريح .
( 19 ) متن : پيوست .
( 20 ) مج - چون .