سفّاح گفت : چنان بايد كرد « 1 » . پس جوان بر پاى خاست و گفت : يا امير المؤمنين بر انتقام مشغول شدن دادست ، اما فضل و بزرگى « 2 » در عفو كردن است ، اكنون امير المؤمنين مشاهده فرمايد تا « 3 » كدام دوستر دارد . و ما بندگان چنان گمان بريم كه از آن گوهر پاك كه ذات كريم او موجود شده است « 4 » جز اختيار عفو و احسان نيايد . اين بگفت و بنشست . پير بر پاى خاست و گفت : يا امير المؤمنين ؛ هركس كه خشم خويش براند « 5 » و دل خود « 6 » را خوش گرداند او را در آن هيچ نام باقى حاصل نيايد ، و آن راحتى باشد يكساعته « 7 » ، و باز « 8 » اگر آن خشم را پردهء « 9 » حلم بپوشد وى را « 10 » از آن ، نام نيك جاويد ماند . يا امير المؤمنين اگر انتقام كنى داد كرده باشى و اگر عفو كنى سوى فضل ميل نموده « 11 » . و اما چون كسى خشم خويش بر گناه راند او را بر آن شكر نگويند « 12 » ، و خشم فرو خوردن از حلم باشد و حلم از صبر مردان ، و تشفّى نمودن از شتاب و تيزى زايد و تيزى « 13 » را از غايت سبكسارى دانند « 14 » . و گناهان « 15 » شاميان بيش از آن نيست كه گروهى مردم بر ما مسلط بودند و خويشتن را امير المؤمنين « 16 » مىدانستند و ندانيم كه بر حق بودند يا بر باطل ، و بر شهرها مستولى شدند « 17 » و خلق را در طاعت خويش آوردند و ما را بضرورت ايشان را گردن بايست نهادن و
هامش
( 1 ) مپ 2 : شايد .
( 2 ) مپ 2 + تو .
( 3 ) مپ 2 : كه .
( 4 ) متن و مپ 2 : موجود است .
( 5 ) متن : برآيد ، مج : خود را براند .
( 6 ) متن و مج : خويش
( 7 ) مج : و آن راحت كه باشد يكساعت بيش نباشد .
( 8 ) مج - باز .
( 9 ) مپ 2 : خشم به پردهء ، مج : به پرده .
( 10 ) متن : و ترا .
( 11 ) مج + باشى .
( 12 ) مپ 2 و مج - و اما چون . . . نگويند .
( 13 ) متن - زايد و تيزى .
( 14 ) مپ 2 - و اما چون كسى خشم خويش . . .
سبكسارى دانند .
( 15 ) مپ 2 : گناه ، مج : گناه ما .
( 16 ) مپ 2 و مج : امير و خليفه .
( 17 ) مپ 2 - و بر شهرها مستولى شدند .