شد و من جرم او نمىدانم ، اولى آن باشد كه كلمهاى بگويم .
گفتم : يا امير المؤمنين ترا دلالت باد « 1 » ؛ ادب خداى و ادب رسول او يادآور « 2 » .
از روى « 3 » غضب گفت : ادب خداى و رسول او چيست ؟ من گفتم « 4 » : قوله تعالى « 5 »
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ
. يعنى اى جماعت گروندكان ، آهستگى كنيد تا بگروهى از مردمان رنجى نرسانيد به نادانى كه به عاقبت از آنچه كرده شود پشيمان باشيد . و اما ادب رسول خداى عز و جل آنست كه فرموده است . لا تصدّق فتّانا « 6 » نمّاما . راستگوى نبايد داشت « 7 » مرد سخنچين را . و تفسير سخنچين آن باشد كه سخنى گويد كه مسلمانى را « 8 » از آن سخن مكروهى رسد « 9 » . چون من اين « 10 » سخن بگفتم فرمود كه « 11 » : ازين مرد عفو كردم « 12 » او را بگذاريد . پس بفرمود كه دفتر « 13 » احاديث سفيان بياريد « 14 » بياوردند ، سى حديث از « 15 » من سماع كرد و سىهزار درم مرا انعام فرمود و از پيش او برون آمدم و او را از دوزخ و مسلمانى را از كشتن و خود را از درويشى خلاص دادم و اين « 16 » جمله نتيجهء عفو و اغماض هارون الرشيد بود .
[ تقرب سلام ابرش به مأمون و ذكر مكارم پدران خليفه ]
حكايت ( 10 ) آوردهاند كه چون امير المؤمنين مأمون رضى اللّه عنه « 17 » بر سرير خلافت نشست روزى سّلام ابرش « 18 » كه از فحول « 19 » شعرا و فضلا « 20 » بود به
هامش
( 1 ) مج : كنم + به ، بنياد ترا دلالت باد .
( 2 ) متن و بنياد : نمىآورد ، مج :
صلى اللّه عليه و سلم
( 3 ) مج : او روى به من كرد و از غايت .
( 4 ) مج + ادب خداى عز و جل آنست كه مىفرمايد .
( 5 ) مج - قوله تعالى .
( 6 ) نسخهها فتان تمام ضبط كردهاند تصحيح قياسى است
( 7 ) مج + مر .
( 8 ) متن - را .
( 9 ) مپ 2 - و تفسير سخنچين . . . . رسد .
( 10 ) متن - اين
( 11 ) مج - كه .
( 12 ) متن + و .
( 13 ) مپ 2 : كتاب .
( 14 ) مج + چون .
( 15 ) متن و مپ 2 : بر
( 16 ) متن : از .
( 17 ) مپ 2 و مج - رضى اللّه عنه .
( 18 ) مج : ابو نواس .
( 19 ) متن : فصول .
( 20 ) مپ 2 - و فضل ، مج : علما .