را نشناخت و به بيگار بگرفت و آن اسبست « 1 » در پشت او نهاد ، و سلمان - رضى اللّه عنه هيچ امتناع نكرد و همچنان مىرفت تا او را مردى در راه « 2 » پيش آمد و گفت : اى امير اينبار به كجا مىبرى « 3 » ؟ آن مرد چون دانست كه او سلمان است رضع در پاى وى افتاد و دست او بوسيدن گرفت « 4 » و گفت :
اى امير ؛ مرا در حل « 5 » كن كه من ترا نشناختم و « 6 » ندانستم . « 7 »
بيت
نشناختمت به چشم معنى * عيبم مكن الغريب اعمى
اكنون بار از سر مبارك بردار تا من « 8 » خاك قدم تو توتياى ديده « 9 » سازم سلمان رضى اللّه عنه « 10 » گفت : نه ، چون « 11 » قبول كردهام كه اينبار به خانهء تو رسانم مرا از عهدهء عهد خود بيرون بايد آمد .
بيت
از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد
پس سلمان رضى اللّه عنه « 12 » آن بار را به خانهء آن مرد « 13 » برسانيد و گفت :
من عهد خود وفا كردم . اكنون « 14 » تو عهد كن « 15 » تا هيچكس را به بيگارى نگيرى و متيقن باش كه برداشت آنچه بدان محتاج باشى در كمال تو نقصان نيفكند و در مروت تو قادح نيايد چنان كه گفته است : شعر
لا ينقص الكامل من كماله * ان جدّ فى نفع الى عياله
هامش
( 1 ) مپ 2 - اسبست ، بنياد : علف .
( 2 ) مپ 2 : تا در راه او را مردى . بنياد : تا او را در راه مردى .
( 3 ) بنياد + و چرا متحمل زحمت برداشتن بار شدهاى .
( 4 ) مپ 2 : بوسه مىداد .
( 5 ) بنياد : بحل .
( 6 ) مپ 2 و - نشناختم و .
( 7 ) همه نسخهها جملهء ( سلمان عذر وى را قبول كرد و ويرا هيچ نگفت و اين از جملهء تواضع بود ) را اضافه دارند
( 8 ) - مپ 2 - من .
( 9 ) بنياد + خود .
( 10 ) مپ 2 و بنياد - رضى اللّه عنه .
( 11 ) مپ 2 - نه چون
( 12 ) بنياد بيت بالا را ضبط نكرده است .
( 13 ) مپ 2 : بخانهء او .
( 14 ) بنياد : گفت من از عهده عهد خود بيرون آمدم اكنون تو بياو .
( 15 ) بنياد + كه ديگر