بد بود « 1 » . ابن موسى از حضرت خلافت سؤال كرد . امير المؤمنين فرمود كه : در مرگ شماتت نيست چه اين جامى است كه همهكس « 2 » را مىبايد چشيد ، و من در آنچه كردم شكر كردم كه مرا به مراد من رسانيد و او را در من به مراد خود نرسانيد و اللّه اعلم « 3 » .
[ عمر عبد العزيز كنيزك خود را كه خفته بود بيدار نكرد تا از مطبخ روغن چراغ بياورد و خود آن كار را انجام داد ]
حكايت ( 13 ) آوردهاند كه امير المؤمنين « 4 » عمر بن عبد العزيز رحمة اللّه عليه « 5 » شبى چيزى مىنوشت و « 6 » در آن وقت « 7 » متقلد خلافت بود . چون از شب پاسى بگذشت روغن چراغ روى به نقصان نهاد « 8 » . مهمانى حاضر بود ، گفت : يا امير المؤمنين « 9 » ؛ اجازت باشد تا بروم و قدرى روغن چراغ آرم ؟ امير المؤمنين « 10 » فرمود كه : مهمان را خدمت فرمودن مروت نباشد . گفت « 11 » : كنيزك را كه خدمتگار است آواز دهم تا بدين مهم قيام نمايد . گفت : از بهر اين قدر مهم راحت را « 12 » بر زيردستان مكدر « 13 » نبايد كرد . پس خود برخاست و در مطبخخانه رفت « 14 » و روغن چراغ طلب كرد « 15 » و در چراغدان ريخت و بازآمد « 16 » و گفت :
قمت و انا عمر بن عبد العزيز و رجعت و انا عمر بن عبد العزيز » . گفت « 17 » در وقت برخاستن عمر بن عبد العزيز بودم و در بازگشتن هم « 18 » عمر بن عبد العزيزم « 19 » يعنى « 20 » اين تواضع هيچ از منزلت خلافت من كم نكند « 21 » چنان كه گفتهاند : شعر
هامش
( 1 ) مپ 2 - و با وى بد بود .
( 2 ) مپ 2 - كس .
( 3 ) نسخه بنياد اين حكايت را ننوشته است .
( 4 ) مپ 2 و بنياد - امير المومنين .
( 5 ) متن : رضى اللّه عنه ، بنياد - رحمة اللّه عليه .
( 6 ) مپ 2 - و
( 7 ) مپ 2 + كه .
( 8 ) مپ 2 : چراغ نماند .
( 9 ) بنياد - يا امير المؤمنين .
( 10 ) بنياد : امير ، مپ 2 - امير المؤمنين .
( 11 ) متن - گفت .
( 12 ) مپ 2 : اينقدر خواب .
( 13 ) مپ 2 : منغص .
( 14 ) مپ 2 و بنياد - و در مطبخخانه رفت .
( 15 ) - مپ 2 - طلب كرد .
( 16 ) مپ 2 و بنياد - و بازآمد .
( 17 ) مپ 2 يعنى .
( 18 ) مپ 2 : همان ، بنياد :
در نشستن هم .
( 19 ) مپ 2 : بودم
( 20 ) متن و مپ 2 + از .
( 21 ) مپ 2 : نيامد .