دهد و آن بار بر پشت درازگوش نهد . ساعتى بود « 1 » امير المؤمنين « 2 » معتصم برسيد و چون « 3 » حيرت پير بديد از اسب فرود آمد « 4 » و آن پير « 5 » را يارى داد تا « 6 » بار بر پشت خر نهاد . آنگاه برنشست « 7 » و او را پنجهزار دينار بفرمود و خود بگذشت « 8 » . و پير « 9 » در شهر آمد و « 10 » خر بفروخت و اسبى خريد و آن خانه بفروخت و كوشكى خريد « 11 » . پير را گفتند كه : اين اسب از كجا آوردهاى ؟
گفت : روزى كريمى بر ما بگذشت و به نظر كرم بر ما نگريست و اين آثار « 12 » نظر اوست . و نظر آفتاب را « 13 » اين خاصيت دارد « 14 » كه سفال را لعل گرداند و خار را گل روياند .
[ آب ريختن هارون به دست عالمى كه بر سفرهء او غذا خورده بود ]
حكايت ( 10 ) آوردهاند كه در ايام دولت امير المؤمنين هارون رضى اللّه عنه عالمى بود و او را بوقلابه « 15 » گفتندى و نابينا بود ، و هارون الرشيد او را نيك معتقد بود . روزى به نزديك امير المؤمنين « 16 » آمده بود و بر مايدهء او نشسته ، و چون طعام بخورد امير المؤمنين « 17 » برخاست و او را آب داد تا دست بشست و حاضران را اشارت كرد تا هيچكس نگويد كه كيست كه آب بر دست او « 18 » مىريزد . چون دست بشست « 19 » گفتند كه : امير المؤمنين بود كه آب بر دست تو ريخت . گفت : اجل اللّه قدرك يا امير المؤمنين « 20 » » خداى عز و جل « 21 » قدر ترا بزرگ گرداناد و بركات دعاى او و اثر تواضع امير المؤمنين هارون الرشيد اثر كرد تا
هامش
( 1 ) مپ 2 - و آن بار بر پشت درازگوش نهد ساعتى بود .
( 2 ) مپ 2 : چون
( 3 ) مپ 2 - چون :
( 4 ) بنياد + و دامن قبا در ميان پيچد .
( 5 ) مپ 2 : واو .
( 6 ) بنياد : و آن .
( 7 ) متن و بنياد - برنشست .
( 8 ) بنياد : بگذاشت .
( 9 ) مپ 2 : به .
( 10 ) مپ 2 + پير
( 11 ) بنياد : بخريد .
( 12 ) مپ 2 : از اثر ، بنياد : اثر .
( 13 ) مپ 2 - را .
( 14 ) بنياد : است .
( 15 ) متن و بنياد : ابو قلاده :
( 16 ) مپ 2 : به نزد هارون الرشيد .
( 17 ) مپ 2 + خود .
( 18 ) مپ 2 : تو .
( 19 ) متن : بشستند .
( 20 ) مپ 2 : يعنى .
( 21 ) مپ - عز و جل