بن « 1 » اكثم به نظارهء باغى مىرفت . در وقت « 2 » رفتن مأمون در سايه بود و در وقت بازگشتن يكطرف سايه بود و يكطرف آفتاب . مأمون در آفتاب رفتن گرفت « 3 » و قاضى را گفت : تو در سايه رو « 4 » كه من در وقت رفتن « 5 » در سايه بودم ، و اگرنه چنين كنم « 6 » عدل نباشد و در آخرت بازخواست بود . قاضى خدمت كرد و گفت :
يا امير المؤمنين ؛ من سالها در سايهء الطاف « 7 » دولت تو مىباشم ، اگر يكساعت در آفتاب روم « 8 » چه زيان دارد ؟ امير المؤمنين مأمون او را ازين سخن محمدت گفت « 9 » اما در آفتاب رفت و او را در سايه بداشت « 10 » و اين از كمال تواضع و غايت بزرگى او بود .
[ سلطان محمود روزى به زيارت شيخ زركانى رفت و او چون محمود را بديد سجدهء شكر بهجاى آورد ]
حكايت ( 7 ) آوردهاند كه سلطان محمود « 11 » رحمة اللّه عليه به زيارت شيخ زركانى « 12 » رفت . و شيخ زركان از مشايخ طريقت و بزرگان روزگار بود .
و چون چشم وى بر سلطان روزگار « 13 » افتاد درحال سر به سجده نهاد و خداى را سجده بياورد و چون از سجده سر « 14 » برآورد ، وزير سلطان ثقة الملك طاهر بن على از وى پرسيد كه : اى شيخ ، اين چه سجده بود ؟ گفت ، سجدهء شكر كردم خداى را كه محمود بر حسين آورد نه حسين « 15 » بر محمود « 16 » برد ، چه آمدن او به نزديك درويشان عبادت است و رفتن درويشان به نزديك ايشان « 17 » عادت . شكر كردم خداى را عز و جل « 18 » كه او را بر عبادت داشت و مرا بر عادت نداشت ، و برين تواضع كه او كرد آفريدگار سبحانه و تعالى رفعت و درجات دنيا و آخرت او را مسلم
هامش
( 1 ) بنياد - ابن .
( 2 ) مپ 2 - وقت .
( 3 ) مپ 2 : مىرفت
( 4 ) مپ 2 : مىرو ، بنياد : برو .
( 5 ) مپ 2 : در وقت رفتن من ، بنياد : وقت رفتن من .
( 6 ) مپ 2 : چنين نكنم ، بنياد : چنين كنم .
( 7 ) مپ 2 : در الطاف سايه .
( 8 ) بنياد + و تو در سايه .
( 9 ) بنياد : مأمون را ازين سخن خوش آمد .
( 10 ) مپ 2 - اما در آفتاب رفت و او را در سايه بداشت .
( 11 ) متن - مسعود
( 12 ) مپ 2 : زنكان
( 13 ) مپ 2 : عادل .
( 14 ) مپ 2 : سر از سجده
( 15 ) مپ 2 + را .
( 16 ) متن : مسعود .
( 17 ) مپ 2 : او .
( 18 ) مپ 2 - عز و جل .