و اوميد من به رحمت آفريدگار است « 1 » . چون امير المؤمنين على رضى اللّه عنه « 2 » اين فصول بپرداخت عمر رضى اللّه عنه او را ثنايى « 3 » گفت و حاضران به فضل و بزرگى او اعتراف نمودند و « 3 » اقرار كردند « 4 » .
حكايت ( 24 ) آوردهاند كه در آن وقت كه عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما « 5 » از مدينه به شام مىرفت و نابينا « 6 » شده بود و غلامى داشت قاسم « 7 » نام كه قايد او بود « 8 » و در اثناى راه باران گرفت . عبد اللّه گفت : اى غلام بنگر كه درين راه جايى پوششى « 9 » هست ؟ غلام نگاه كرد « 10 » غانهء « 11 » پلاسين « 12 » ديد « 13 » كهنه « 14 » و بدان طرف راند . زنى ديد و پيرى « 15 » و بزكى در خانه بسته « 16 » .
چون عبد اللّه درآمد سلام كرد . آن پير جواب داد و او را « 17 » در آن « 18 » خانه « 19 » فرود آورد و به تعظيم بنشاند و زن را گفت : كارد بياور « 20 » . زن گفت : كارد چه خواهى كردن « 21 » ؟ گفت : اين بزك را بخواهم كشتن « 22 » تا « 23 » بريان كنم و پيش مهمان آورم . آن زن گفت : زندگانى ما از اين « 24 » بزك است كه غذاى ما از شير اوست و چون او را بسمل كنى حال ما چه شود « 25 » جز مرگ سبيلى « 26 » ديگر نباشد . آن مرد « 27 » گفت : مرگ بهتر از زندگانى بىجوانمردى
هامش
( 1 ) مج : به رحمت پروردگار اميدوارم
( 2 ) مپ 2 : كرم اللّه وجهه
( 3 ) مج + عظيم
( 4 ) مپ 2 : آوردند ، مج : و به فضل و بزرگى او اعتراف نمود
( 5 ) متن : عنه
( 6 ) مج : و او در چشم ضعيف
( 7 ) متن و مپ 2 : قسم ، مج : منم ، بنياد : مقسم
( 8 ) مج - كه قايد او بود
( 9 ) متن : پوشش ، مج : بيشه و بارانگريزى ، بنياد : منزلى
( 10 ) مپ 2 : گفت هست
( 11 ) مج : خانهء ديد ، بنياد : خانهء دو
( 12 ) مج : پلاسى
( 13 ) مج - ديد
( 14 ) مج + است
( 15 ) مج : در آنجا زالى بود و پيرى
( 16 ) مپ 2 - غانه پلاسين ديد كهنه . . . . بسته
( 17 ) متن - او را ، مج : ويرا + به تعظيم تمام
( 18 ) متن - آن
( 19 ) مپ 2 - او را در آن خانه
( 20 ) مج : و از پيرزن كارد خواست
( 21 ) مپ 2 : كارد را چه مىكنى
( 22 ) مپ 2 :
بخواهم كشت ، مج : بسمل خواهم كرد
( 23 ) متن : كه
( 24 ) مج : ما بسبب
( 25 ) متن - چه شود
( 26 ) متن : سببى
( 27 ) مج : پير