از گوشهاى آواز داد كه
شعر
انّا نعين « 1 » الصّيف عند حلوله * و عار علينا « 2 » عونه حين يرحل
يعنى « 3 » مهمان را به وقت آنكه به نزديك ما فرود آيد « 4 » خدمت كنيم و به مصالح او قيام نماييم و لكن ما را عار « 5 » باشد « 6 » كه به وقت رفتن او را يارى دهيم « 7 » . من از كرم آن جماعت و ذكاء آن دخترك متحير بماندم و به هزار حيله شتر را بار كردم و برفتم « 8 » .
[ تفسير حضرت امير مؤمنان على عليه السلام سخنان مردى را كه ميهمان عمر بود ]
حكايت ( 23 ) آوردهاد كه در ايام خلافت امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه اعرابئى « 9 » به « 10 » مدينه آمد و در مسجد بايستاد و گفت : كيست كه مرا مهمان دارد ؟ امير المؤمنين عمر دست او بگرفت و به وثاق خود برد و سه شبانروز « 11 » او را مهمان داشت و در وقتى كه عزيمت رفتن كرد « 12 » جامهء « 13 » برد يمانى به دو داد و چون اعرابى پاى در شتر آورد گفت يا ابا حفص ؛ بدين ميهمانى كه مرا داشتى و بدين جامه كه مرا بخشيدى من از « 14 » تو هيچ منت نمىدارم كه من مردىام ترسا و راهدار و خونريز و فتنهدوست ، و حق را دشمن دارم ، و مردار مىخورم « 15 » و به ناديده گواهى بدهم « 16 » و از دوزخ نترسم و به بهشت اميد ندارم . چون امير المؤمنين عمر « 17 » آن سخنها « 18 » بشيند
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : معين
( 2 ) متن و مپ 2 : عليه
( 3 ) مپ 2 و مج + ما
( 4 ) مج : يعنى ما مهمان را معونت كنيم آنگاه كه فرود آيد
( 5 ) مج :
عارى
( 6 ) مپ 2 : آيد
( 7 ) مپ 2 + تا برود
( 8 ) متن - و برفتم
( 9 ) مج : عربى
( 10 ) متن و مپ 2 : در
( 11 ) مپ 2 : سه روز ، مج : شبانروز
( 12 ) مپ 2 : در وقت رفتن
( 13 ) مج : يك جامه
( 14 ) مپ 2 : بر
( 15 ) مج : مردارخوارم
( 16 ) مپ 2 و مج : دهم
( 17 ) مپ 2 - عمر
( 18 ) مپ 2 : اين سخن ، مج : اين كلمات از آن اعرابى