سه روز مهمان او بودى و نان او خوردى . وقتى لشكر عضد الدوله بيامد ، و او طاقت مقاومت با « 1 » ايشان نداشت . در حصار شد « 2 » و هرروز كه صبح بدميدى جنگى كردى عظيم سخت چنان كه خلقى را بكشتى ، و چون شب درآمدى مبلغى طعام بفرستادى « 3 » به نزديك خصمان چندانكه لشكر خصم را كفايت بودى « 4 » . عضد الدوله « 5 » رسول فرستاد به نزديك او « 6 » و گفت : اين چيست كه تو مىكنى ؟ به روز ايشان را مىكشى و به شب ايشان را طعام مىدهى « 7 » ! گفت : جنگ كردن اظهار مردى است و نان دادن اظهار جوانمردى « 8 » . ايشان « 9 » اگرچه خصم منند « 10 » اما درين ولايت غريباند و هركه درين ولايت غريب باشد « 11 » مهمان من « 12 » باشد « 13 » و جوانمردى « 14 » نباشد كه كسى « 15 » مهمان را بىبرگ دارد « 16 » . عضد الدّوله گفت : كسى را كه چندين مروت بود ما را با وى حرب كردن خطا باشد « 17 » . از در حصار برخاست و بدان مردمى از آن محنت « 18 » خلاص يافت .
[ شاعرى كه مغضوب وليد بن عبد الملك بود پس از اين كه در خدمت او نان خورد عزيز شد ]
حكايت ( 27 ) آوردهاند كه روزى عمر ثعلبى مروليد « 19 » عبد الملك را هجوى گفت . وليد قصد گرفتن « 20 » او كرد . او از دمشق بگريخت و مدّتى مخفى « 21 » بود چنان كه به تنگ آمد و طاقتش برسيد « 22 » . پس به دمشق بازآمد
هامش
( 1 ) مپ 2 و بنياد - با
( 2 ) مپ 2 : رفت ، مج : و آن ملك را در حصار بند كرد
( 3 ) مج : و ميان ايشان روز جنگ شدى و شب لشكر را نان دادى
( 4 ) متن و بنياد + و ايشان را بدادى ، مج - به نزديك حضمان . . . . . بودى
( 5 ) مج : چون عضد الدوله را طاقت مقاومت نماند برو
( 6 ) مپ 2 : به دو ، مج - بنزديك او
( 7 ) مج :
روز مرا حشم مىكشى و شب ايشان را نان ميدهى : مج : مردانگى
( 8 ) مج و بنياد : مردمى است
( 9 ) مپ 2 - ايشان
( 10 ) مج : خصمان هستند
( 11 ) مپ 2 : و چون غريب باشد درين ولايت
( 12 ) مپ 2 : ما
( 13 ) مج - مهمان من باشد
( 14 ) مج و بنياد : از مردمى
( 15 ) مپ 2 و مج و بنياد - كسى
( 16 ) مپ 2 : دارند ، مج : بداريم ، بنياد : بىبرگ و نوا بماند
( 17 ) متن : بود
( 18 ) متن و مپ 2 - از آن محنت ، مج : بلا .
( 19 ) متن - مروليد
( 20 ) مج - گرفتن
( 21 ) مج + مى
( 22 ) مپ 2 - چنان كه به تنگ . . . . برسيد ، مج : طاقت برفت