اگر جز اين كردى « 1 » ترا ادب كردمى و اكنون تحسين « 2 » بىاحسانى نيكو نسزد « 3 » ، ترا ده هزار دينار فرمودم « 4 » . و آن يك مروت كه او بكرد نام او در جريدهء اسخيا مثبت گشت و بر روى روزگار يادگار ماند .
[ باور نكردن مرد اعرابى سخنان مهدى خليفه را ]
حكايت ( 4 ) آوردهاند كه يك روز « 5 » امير المؤمنين مهدى به شكار رفته بود و « 6 » در پى شكارى بتاخت « 7 » و از حشم دور افتاد و لشكر « 8 » او را درنيافتند « 9 » . ناگاه به خيمه اعرابيى رسيد و گرسنه شده بود و روز گرم گشته ، گفت : اى اعرابى مهمان خواهى ؟ گفت : خواهم ، اگر « 10 » به آنچه هست « 11 » قانع باشى و عيب نگيرى . گفت : برو و آنچه هست برفور « 12 » بياور . پارهاى ماست داشت بياوردند و بخوردند گفت « 13 » : اين سخت « 14 » نيكو بود ديگر چيست « 15 » . سكورهء « 16 » شراب داشت در پيش آورد و قدح پر كرد و بخورد و قدحى « 17 » پر كرد و به امير داد « 18 » . دركشيد « 19 » ، آنگاه اعرابى را گفت : مرا مىشناسى ؟ گفت : نى . گفت : من از « 20 » خواصّ مهدىام . اعرابى گفت : شايد و روا بود . چون قدحى ديگر بخورد گفت : اى اعرابى « 21 » ، مرا مىشناسى ؟
گفت : مىگفتى من از خواص مهدىام « 22 » گفت نى : من از جمله سپهسالاران امير المؤمنين مهدىام . اعرابى گفت : روا باشد و تواند بود . چون ساعتى ديگر برآمد و قدحى ديگر بخورد گفت : اى اعرابى مرا مىشناسى ؟ گفت :
چه دانم يك بار گفتى من از خواص مهدىام و ديگر گفتى از سپهسالاران ويم
هامش
( 1 ) متن + من
( 2 ) متن - تحسين
( 3 ) مج و بنياد : نبود
( 4 ) مپ 2 - و اكنون تحسين بى . . . . دينار فرمودم
( 5 ) مپ 2 : روزى
( 6 ) مج : از قضا
( 7 ) مپ 2 - و در پى شكارى بتاخت
( 8 ) متن : لكن
( 9 ) مپ 2 - و لشكر او را درنيافتند
( 10 ) متن - خواهم اگر
( 11 ) متن : خواهى
( 12 ) مپ 2 - بر فور
( 13 ) مج + نيكوست ديگر چه دارى پارهاى شير داشت بياورد و بخورد گفت
( 14 ) مج - اين سخت
( 15 ) مج + بيار
( 16 ) مپ 2 و و مج و بنياد : كوزه
( 17 ) متن - و قدحى
( 18 ) مج + امير المؤمنين ، بنياد + مهدى
( 19 ) مپ 2 - و قدحى پر كرد . . . دركشيد
( 20 ) مپ 2 - از
( 21 ) مپ 2 - اى اعرابى
( 22 ) متن و مپ 2 - مىگفتى من از خواص مهدىام